ظاهر با باطن تفاوت دارد
" تو ( ای محمد ) نه توانی مردگان را بشنوانی و کران را آواز خواندن بشنوانی ( به ویژه ) آنگاه که پشت کنند و برگردند ، و ( ای پیامبر ) تو آن نیستی که گمراهان را از گمراهیشان به راه راست آوری ، و نشنوانی مگر کسی را که به سخنان ما گرویده اند و آنان همه ی مسلمانند " .
در این آیه خداوند حتی عتاب فرموده به پیامبر خود که تو نمی تولانی سخنی را به مردگان و کران بشنوانی .
مردگان و کران چه کسانی هستند ،
کسانی که در تمایلات نفسانی غرق هستند و اسیر قالب تن می باشند ، اینان اند که مرده و کر و کور و لال هستند .
ناز پرورده به تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد
در زیر رنج و بلا و ریاضت است که چشم و گوش پاک می گردد و بینا می شوند ، و آن زمان آتش ، نور از دور پیداست .
حال اگر آیه ی 17 سوره ی انفال را ملاحظه کنیم و به ظاهر و بر مبنای عقل ضعیف خود به آن بنگریم تناقض خواهیم دید ،
چون اشراف نه داریم ، اشراف به مسائل معنوی و عرفانی ، لذا در قرآن بر مبنای ظاهر به مسائل و آیات ضد و نقیضی برخورد می نمائیم ، در علی که اگر چشم و گوشمان باز بود ، هیچ ضد و نقیضی وجود نه داشت .
کما اینکه یکی از اسقف های مهم و بقزرگ عالم مسیحیّتذ مسائل ضد و نقیضی از قرآن را طی مقاله ای انتشار می دهد که تمام علمای بزرگ اسلام از جواب آن عاجز ماندند ، اما " ملا محمد رضا کوثر همدانی " با استفاده از خط مشی عرفانی پاسخ آن مقاله را دادند .
پس تا شناختی در کار نه باشد ، پذیرشی هم در کار نه خواهد بود ،تا زمانی که " نبی " ، " ولی " و ... در
" خودش " است قادر به هیچ کاری نیست ، زیرا اراده ای از خود نه دارد ، اراده اش در " او " مستحیل است ، مرید به تمام معناست که می فرماید " تو تیر نیانداختی بل که من تیر انداختم ، چنین مریدی هیچ کس را نمی شناسد ، حتی منافع خود را نمی شناسد ، از هیچ کس هم واهمه نه دارد ، از مرگ نمی ترسد ، این من و شما هستیم که هزاران تعلقات خاطر داریم که می ترسیم .
فرموده : " هر کس به نورانیّت مرا شناخت ، خدا را شناخته " ، اصلاً به بحث و گفت و گو نیست ، " معرفتی به النورانیه " ، به شناخت اگر برسیم به کشف و شهود خواهیم رسید ، آن زمان است که درک می کنیم که خداوند چرا به فرشتگان امر به سجده ی " آدم " کرد ، و اگر کسی به شناخت رسید ، سجده بر " آدم " ، که در هر زمانی " حی و حاضر " است عبودیّت خداوند است .
خداوند فرموده که " جز مرا سجده مکن " اما امر می کند بر " آدم " سجده نمائید ،
زیرا به عنوان صورت الهی قبل از هستی گرفتن او را عرضه نموده و او را " انی خلیفة فی الارض " به عنوان خلیفه ی خودش در زمین قرار داده که سجده بر خلیفه ی او عبودیّت است .
هنگامی که در آیه ی115 سوره ی بقره فرموده :
" هر جا که شما روی آورید هما جا سوی خداست - فاینما تولوا فثم وجه الله "
این را با " لا الله الا الله ": در تناقض می بینیم ، در حالی که8 بیان کننده ی حالات پیامبر است تا سالک حقیقی راه گم نکند .