در برگه ی دوم نوشته شد که : اما نظام خلقت ایجاب می کند نور و ظلمت که اینها صفات هستند ، باشند ، زیرا این جهان  جنگ است و آن جهان صلح است .

پس باید به این موضوع به صورت کلی به پردازم :

صد هزاران سال بودم در مطار

همچو ذرات هوا بی اختیار

جان موجودیّت خود را به صورت ماده آغاز کرد و در ابتدا جوهرهای فردی خودآگاهی بسیار اندک و ضعیفی داشتند و دوران مدیدی شاید به همین منوال گذرانیده و بی اختیار و آزاد به این سو و آن سو کشیده شده و سپس به صورت آتش - آب - ابر و باد زندگی کرده تا به مرحله ی بالاتر عروج نموده و به مرحله ی زندگی نباتی رسیده .

آمده اول به اقلیم جماد

وز جمادی در نباتی افتاد

سلها اندر نباتی عمر کرد

وز جمادی یاد ناورد از نبرد

وز نباتی چون به حیوانی فتاد

نامدش حال نباتی هیچ یاد ....

 این جهان نیز ، جنگ است  و صلح ، آن جهان است .

این جهان جنگست کُل چون بنگری

ذره با ذره چو دین با کافری

پس بنای خلق بر اضداد بود

لاجرم ما جنگی ایم از ضّر و سود

هست احوالت خلاف همدگر

هر یکی با هم مخالف در اثر

امّا گوهر جان انسان های متکامل غیر از این است زیرا خوی آنان خوی کبریا است .

گوهر جان چون ورای فضل هاست

خوی او این نیست خوی کبریاست

آن جهان جز باقی و آباد نیست

زانکه آن ترکیب از اضداد نیست

این تفانی از ضد آید ضد را

چون نباشد ضد ، نبود جز بقا

خداوند خود سعی در انتخاب راه درست را می دهد کما اینکه در آیه ی 50 سوره ی طه فرموده  که آنقدر سعی و همت می دهد تا ما را به سر منزل مقصود برساند ، یعنی اینکه اختیار داده

تا هر کس را به مقتضای حقیقت خود به کردار و عمل به پردازد و بر اساس آن اختیار ، اختیارش را به آن که مایل است به کار برد که همین مطلب را در آیه ی 84 سوره ی اسراء به طریق دیگری بیان فرموده .

هر کسی اندازه ی روشن دلی

غیب را بیند به قدر صیقلی

اشتباه نه شود که ما اختیاری نداریم ، زیرا که

در درون نفس ما ، اختیار نهفته شده است ، هنگامی که هر چیزی مناسب نفسمان بود و موذد پسند طبع مان ، اختیارمان هویدا و به سوی آن پر و بال می گشاید ، این نفس است که قالب را وادار می کند که در مناهی غوطه زند که در حقیقت اختیار داریم که یکی از دو وسوسه را که نیک بختی در قبال پیروی از وسوسه ی روحانی ، و بدبختی در پیروی از وسوسه ی نفسانی است را انتخاب می کنیم .

که از اینجاست که نوشته شد باید سالک به مهار نفس به پردازد و به تخلیه و تحلیه و تجلیه به پردازد تا کامل گردد .

ادامه دارد ......