163 -

ذوالنون گوید : بانوئی در طواف کعبه می گفت :

" خدایا خود فرمودی مرا بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم ، و اکنون چند سال است اثری نمی بینم " .

ندا رسید که ما تو و ذکر تو و دعای ترا دوست دارسم و از این رو مهلت می دهیم تا روی از ما نگردانی .

عمری به بوی یار می کردیم انتظاری

زان انتظارمان نگشود هیچ کاری

 

164 -

ذوالنون گوید : شخصی خود را به پرده ی کعبه آویخته و گریه می کرد و می گفت :

خدایا مرا از اعمالی که با غفلت مرتکب شدم عفو کن ، زیرا حسرت آن بس است .

ناگاه هاتفی آواز داد : ما بندگانی را که در غفلت گناهی مرتکب شده اند را مؤاخذه نمی کنیم .

من و تو غافلیم و ماه و خورشید

برین گردون گردان نیست غافل

 

165 -

به داوود خطاب شد که :

ای داوود ، عاشق درِ خانه ی معشوق را رها نه خواهد کرد .

دروغ می گوید کسی که ادعای محبت مرا دارد و فراموشم می کند ،

یا دیگری را می ستاید ،

یا نامی غیر از من بر زبان می راند ،

یا لذّت خوردن و آشامیدن می یابد ،

یا به دلش غیر از من خطور می کند ،

یا در دل شب بی خبر از من به خواب می رود .

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز کویت

به کجا رود کبوتر ، که اسیر باز باشد .