امر دین تحقیقی است
" پدرانمان آئینی داشتند و ما از پی آنها می رویم " .
تفسیر نمودن قرآن برای هر فردی خالی از اشکال است ، امّا مفسر باید درک تفسیر کردن را داشته باشیم و نیز تفسیر به رأی خود و یک جانبه از روی غرض ورزی و ناقص نیز صحیح نیست ،
برخی از روی عناد می گویند قرآن نیاز به مفسر نه دارد و ظاهرش بیان کننده ی معنی آن است ، که چنین افرادی درس نخوانده استاد شده اند و اغراضی در ورای گفته هایشان است .
خوب اگر چنین استنباطی داری ، بیان کن که واژه ی " لقمه " در آیه ی 24 سوره ی عبس به چه معناست ، و آیات بسیار دیگری که حقیقتاً تمام آیات قرآن را شامل می شود .
قرآن به ایجاز و اجمال نازل شده تا شامل همه گردد و به همین علت هم نیاز به خبره و مفسر دارد ، به خبری ای که با وجهه ی الهی می خواند و می فهمد و تفسیر می کند .
مثلاً : آیه ی 13 سوره ی مجادله فرموده : " نماز بگزارید و زکات به دهید " ، در این آیه به احکام نماز و زکات اشاره نه شده است که نیاز به روشن شدن و بیرون آوردن آن احکام هست .
یا در آیه ی 179 سوره ی بقره فرموده : " شما را در قصاص زندگی است " ، که نیاز به شرح و تفصیل دارد تا آگاهی از تمام جزئیات منظور این آیه واقف شد .
ضمن آن که برای قرآن هم مراتبی است که گفته شده :
" عبارات ظاهری قرآن برای عوام است ، و
اشارات آن برای خواص ، و
لطائف اش برای اولیا ، و
حقایق اش برای انبیا است " ،
تا هر کس به میزان درک و فهم و سیر و سلوک خود از آن برداشتی و درکی داشته باشد .
و اگر آیه ی 7 سوره ی آل عمران که فرموده : " تأویل آن را جز خدای نمی داند و آنان که قدم در دانش استوار کرده اند " را به درستی و حقیقت آن درک نمائیم به این نتیجه خواهیم رسید که مبیّن و مفسّر نیاز خواهد بود ، و این مفسّر عالم نیز علمش را در مکتب خانه کسبی به دست نیاورده بل که باید به علم لدنی مجهز باشد .
در مورد کتاب های عرفانی نیز این چنین است ، مثلاً مثنوی مولوی که 700 سال قبل سروده شده و صدها شرح و تفسیر بر آن نوشته شده و صدها استاد دانشگاهی مشهور و صاحب نام از نظر درک خود و با پشتگرمی به مدارک خود به تفسیر آن دست یازیده ، اما هنوز هم بسیاری از اشارات آن را درک نکرده و به اما و شاید بسنده نموده اند و بسیاری از دلالت ها و اشارت ها را به اشتباه شرح داده اند و در میان این همه شارح حتی اجماعی در شرح و تفسیر نبوده است .
اگر شارح اشراف کامل نه داشته باشد و هر کس به اندازه ی فهم و درک خود برداشت نماید ، تناقضات و بگو و مگو ها به وجود می آید .
وقتی حافظ می گوید : " آن تلخ وش که صوفی ام الخبائشش خواند " ، شارح باید به داند که شاعر نظر به معنی عرفانی نه داشته است .
یا وقتی سروده : " کس نه دانست که سر منزل مقصود کجاست " ، شاعر نظر به وادی حیرت داشته ، و یا وقتی سروده : " آنان که خاک را به نمظر کیمیا کنند " ، شاعر وادی طلب را بیان کرده .
همه ی موجودات بر حسب کمال وجودی خود مظهر ذات احدیت هستند ، امّا این اصل را کسی می تواند به گوید که از نظر فنای انانیّت و ظهور مرآتیّت بوده باشد .
و نه کسی که با عدم فنا از انانیّت و با توجه به خود چنین کلماتی را طوطی وار گوید ، که چنین کسی بر خود بی هوده بسته است ، که یا ناقص است و یا خود را با نیکان تشبیه نموده که مطرود است .