اگر چه راه به سوی حقیقت ، خدا بسیار است و هر حقیقت طلبی با سعی و تلاش و صبر بدان خواهد رسید ، اما نباید فر اموش کرد که صداقت و کوشش در این راه از قدم های اول است .

پیش بینایان خبر گفتن خطاست

کان دلیل غفلت و نقصان ماست

پیش بینا خموشی نفع توست

بهر این آمد خطاب انصتوا

ما همه دارای نفس هستیم و شدیداً نیز خود پرست و نفع خود را به رعایت حقوق دیگران نیز ترجیح می دهیم ، در حالی که در برخی هم ، 

نفس ها همچون سگان خفته است

اندر ایشان خیر و شرش بنهفته است

اگر به آیه ی 198 سوره ی هفتم توجه نمائیم ، فرموده است :

" و اعرض عن الجاهلین " ، با درک کامل ، در خواهیم یافت که واقعاً دوری کردن از جاهل و نادان ضروری است ، به طوری که نوشته اند : عیسی با آن همه که دمشض مسیحائی بود از نادان فرار می کرد .

جاهل سه نوع است :

گروه اوّل ، آنان که به دل و به زبان جاهل است که نه کردار دارد و نه گفتار .

گروه دوّم ، آنان که به دل جاهل هستند که در این افراد کردار نیست ولی گفتار هست ،

گروه سوّم ، آنان که به زبان جاهل هستند و به دل عارف می باشند یعنی زنده دل است که اینان با آن که نزد خلق مردود بوده اما نزد حق مطلوبند .

اگر چه نظر خداوند هم بر دل ها و نیّت ها است .

جاهلی که نه کردار دارد و نه گفتار از حال معکوس و از افعال منحوس خود بی خبر است تا کسی به تواند به راهش آورد .

زاغ اگر زشتی خود بشناختی

همچو برف از درد و غم بگداختی

پس بحث و گفت و گو با او نه باید باشد ، زیرا که بحث و گفت و گو ضوابطی باید داشته باشد و الی آن بحث فاقد حقیقت یابی خواهد بود ،

اگر هدف اصلی از بحث و گفتگو حقیقت یابی باشد بسیار پسندیده خواهد بود ، و دو طرف گفت و گو یعنی سائل و مُجیب به یاری همدیگر به کشف حقیقت نائل خواهند شد .

مهم ترین نکته بین دو طرف گفتگو کننده ، توانائی و اشراف در موضوع است و نیز هر دو فاقد تعصب باید باشند ، و نیز اشراف کامل به الفاظ مشترک ، منقول ، مشکک ، متواطی ، متباین ، مترادف برای یافتن قدرت تشخیص و تشریح و تفصیل آنها وجود داشته باشد .

اگر که دو طرف بحث کننده آشنائی کامل به اقسام قضایای مشهور متناسب با موضوع و احاطه ی کامل بر موضوع نه داشته باشند ، و توانائی تشخیص متشابهات و تفصیل آنها از یک دیگر به و.سیله ی خواص و فصول نه داشته باشند، و توانائی در بیان تشابه مختلفات به ذاتیات و غیر ذاتیات نه داشته باشند ، بحثی بی هوده خواهد بود که در نهایت منجر به دشمنی می گردد .

عرفان مذهب دل است ، و شعر زبان دل ، و این دو چنان درهم آمیخته اند که به هیچ وجه قابل تفکیک نیستند ، و این در حالیست که ما به این اصل کلی توجه نه نموده و مهم تر بدون اصلاح درون خود و با هزاران آلودگی و نفس پرستی ، و با دو روز دنباله روی هزر فرد حقیقی و یا غیر حقیقی ( زیرا قوه ی تشخیص حقیقی را از غیر حقیقی نه داریم ) خود را در مقامی پنداشته که در مورد عرفا نظر داده و احیاناً آنان را نقد نمائیم و در مورد پیامبران و نوشته های دینی - عرفانی اظهار نظر نمائیم .

منی که قوه تشخیص و تفکیل مقام های متفاوت انبیا و اولیا را نسبت به خلق واقف نه بوده آنان را در میزان نادرست و درست خود ساخته ی خود قرار می دهم .

 در آخرین سوره ی کهف فرموده  :
" ای محمد بگو من همانند شما بشری هستم ، فرقی که هست آن است که به من وحی می شود که خدای شما خدای یگانه است ، پس هر کس امید وار به لقای پروردگار خود باشد باید عمل نیکو بجا آورد و در پرستش خداوند یکتا هیچ کس را شریک قرار نه دهد " .

ادامه دارد .....