نکته های عرفانی برگه ی پنجاهم
هر که را باشد ز سینه فتح باب
بیند او بر چرخ دل صد آفتاب
انسان کامل با شکستن " خودی خود " سرمشق برای دیگر سالکان است تا در اثر ارشاد او ، خودی خود را به شکنند ،
سالک همچون آن کسی است که حجابی را در جلو دید دارد ، در نتیجه جهان پیرامون خود را به درستی نه خواهد دید . ( ضمنا ، هر که در بیت فوق ، جنبه ی عام دارد )
هر سالکی نور ایمان بر دلش رسید صورت ملکوتی انسان کامل را بر چرخ دل خواهد دید و تا سالک خود را از حجاب ظلمانی بیرون نیاورده و قدم در حدود قلب نه گذاشته باشد این صورت هم بر او آشکار نه خواهد شد .
با انعکاس این صورت ملکوتی در درون دل سالک ، دل نورانی می شود و هر کس این صورت را با دل شناسا شد مظهر حق است ، پس از ظهور این صورت است که سفر سالک آغاز می شود .
این سفر سالک ، از حق به سوی حق خواهد بود ،
یعنی سفر کردن از حق در صورت تقدری نورانی انسان کامل به سوی حق در بی صورتی .
برای این چنین سالکی فرموده : " اشرقت الارض بنور ربها " ، و این هنگام است که سالک مؤید شود به :
" جنود لم تروها " ، زیرا این صورت است برای آن سکینه ی قلبی که خداوند در پی آن فرمود که : " تأئید کردیم به جنود لم تروها و زمانی که این صورت بر سالک ظاهر شود مدارک او مناسب ملکوت او شود و مشاهده ی ملکوتین ممکن گردد ، اتصال به عالم مثال بل که عالم نفوس و عقول میسّر می گردد .
هست بسیار اهل حال از صوفیان
نادر ست اهل مقام اندر میان
سالک تا از خود صافی نه شود فارغ از وقت و حال نمی گردد ، و در انتهای سلوک است که حال او موقوف عزم سالک می شود :
حال ها موقوف عزم و رأی او
والی تمام سالکان اهل حالند ، همان طوری که حافظ اشاره کرده و نیک می دانسته که خود نیز اهل حال است :
" هست بسیار اهل حال " به همین علت هم سروده که : " دوام وصل میسّر نمی گردد حافظ " .