196 –

شیخ محمود شبستری می گوید :

مسلمان گر بدانستی که بُت چیست

بدانستی که دین در بُت پرستی است

و گر مُشرک ز بُت آگاه گشتی

کجا در دین خود گمراه گشتی ؟

شیخ محمود لاهیجی در شرح این نکته ، می گوید :

اگر مسلمان که قائل به توحید است و انکار بُت می نماید ، آگاه شدی که بُت چیست ؟ به دانست که البته دین حق در بُت پرستی است .

زیرا که بُت مظهر هستیِ مطلق است که حق است ، پس بُت فی الحقیقه حق باشد و دین و عادت مسلمانی حق پرستی است و بُت پرستی عین حق پرستی است .

پس در هر آینه دین در بُت پرستی باشد .

 

197 –

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست

یا غم دوست خورد ، یا غم رسوائی را

هر گفتاری از بزرگان حقیقی و انسان های کامل تابع شرایط زمانی و مکانی و برای مخاطبین عام در گفتار کلی است ، و آنانی که بصیرت کافی نه دارند ، این نوع کلام اهل بصیرت را نه خواهند فهمید و تنها ظاهر آن را درک نموده و آنرا بهر مطلبی تعمیم می دهند .

همان طوری که عارف به کمالی در کتاب " مجمع السعادات " فرموده :

" اصناف انسان با کثرت اصناف و افراد از سه صنف بیرون نیست :

صنفی مجذوب صرفند که با اینان کتاب و خطابی نیست ، زیرا که " فی معقد صدق عند ملیک مقتدر " قرار دارند .

گروهی که به زمهریر طبع افسرده و بر عالم طبع و مادّه چسبیده که اینان را اگر انذارات الهی نفع نه بخشد خطاب و کتابی نافع نه خواهد بود .

گروه سوم که ملحق به حیوان گردیده اند " .

حتی پیامبر اسلام با هر طبقه ای از مریدان صورتِ خود را برای آنان بیان می فرمود :

" انا بشر مثلکم " را برای مریدانِ دنیائی بیان کرده .

" لست کاحدکم ابیت عند ربی  یطعمنی و یسقینی " را برای مریدان آخرتی فرموده است .

ولی به مریدانی که وجه اله بودند " لی معع الله وقت لایسعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل " فرموده .

 

198 –

عرفان عملی جدای عرفان علمی است که با بحث های علمی و فلسفی و ... توام گردد.

مرید عرفان وجه الله است ، کسی است که به شرف  " و لقد کرّمنا بنی آدم " مکرّم و مشرّف شده ، و

" فی احسن التقویم " خلقت یافته ، و مسجود ملائک گشته ، و مظهر صفات و قهر الهی گشته ، که این دو صفت همانند دو بال است که می بایست به بال لطف پرواز کرد تا در جایگاه مقربان قرار گیرند ،

و الی اگر به بال قهر پرید ، جزو مریدان دنیا خواهد بود ،

 و اگر با هر دو بال پرید ، " فی معقد صدق عند ملیک مقتدر " جایگاه دارد ، که آنگاه مرید وجه اله خواهد بود .

حتی پیامبر با هر طبقه ای از مریدان صورتِ از آن خود را بیان نموده :

" انا بشر مثلکم " را به مریدان دنیا بیان نموده .

" لست کاحدکم ابیت عند ربی یطغمی و سیقینی " را به مریدان آخرتی بیان نموده .

اما به مریدانی که وجه اله هستند " لی معع الله وقت السیعنی فیه ملک مقرب و لا نبی مرسل " فرموده .

 

199 –

کدامین زمین از تو خالی است ؟

تا مردم در آن برخیزند و تو را در آسمان و سماوات جُست و جو نمایند " حلّاج " .

حضور خداوند را در همین زمین و در این خاکدان که سرای تکلیف است می توان دریافت و به عظمت و جلالش پی بُرد ، امّا اشباح و سایه ها آن چنان فراوانند که انسان چشم به بالا می افکند ، تا اصل و مبداء را بیابد ولی چیزی نصیبش نه می شود .هر وقت خواستم برای رفع تشنگی آبی به نوشم ، تصویری از روی تو در کاسه ی آب تجلّی نمود .

" حلاج "

پر و بال ما کمند عشق اوست

مو کشانش می کشد تا کوی دوست

عرفای ایران نیز همین را بیان داشته اند که :

" هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جانش ؟ "

 

200 –

خواجه عبدالله انصاری در کشف الاسرار نوشته :

" بنای کار تصوف بر روش و سیرت اصحاب کهف نهاده اند که اساس آن عبارت است از : تحقیقِ قصد – تجرید ارادت و همت – عُزلت از خلق – اسقاطِ علّاقت – اخلاص در دعوت و انابت – از خود بی زار و از جهان آزاد – به حق شاد – از تحکم خویش و پسندِ خویش بازرسته و دست نیاز به درگاه بی نیاز زده ، گهی از صولتِ هیبت سوزان و گدازان ، گهی در نسیم اُنس شادان و نازان " .

حال اگر نیک بنگریم در مورد اینان خدا فرموده :

" وَ رَبَطنا عَلی قُلُوبِهِمَ اِذقاموا " که بر زبان اهل اشارت بدین معنی است که از خود برخاستند و حاصل اعمال بندگان بدان باز آید که از خود بر خیزند و چون آنان برخاستند .

در نتیجه حال عارف این چنین است که چون ظاهر او را به بینی بیدار و فعّال ،

و چون سرائر او را نگری فارغ در بوستان لطف ذوالجلال ، به ظاهر در عمل و به باطن در نظاره ی لطف ازل ، از عبادتِ حق کمر بر میان بر بسته و از اعانت خدا ، تاجِ مشاهدت بر سر نهاده ، کرداری موافق امر ، و دیداری مطابق حکم دارد .

به استناد همین آیه ، تقلیب رّب به چشم خلق قابل مشاهده نیست و چون خلق نمی بینند آنان را بیدار می پندارند در حالی که خداوند با قدرت تصرف خویش ( چون قلم در پنجه ی تقلیبِ رّب ) آنان را در خوابی حسی قرار داده و مولوی نیز آن را بدین صورت بیان می کند تا این احوال را شمه ای از حال عارف برای سالکی که هنوز این را درک نه کرده ، ذکر نماید و او را بینا کند .

( بر گرفته از نکته ی ذیل تفسیر ابیات 1/393 شرح عرفانی مثنوی مولوی . دفتر اول )