اشکال و تردید از خصوصیات اهل بحث و جدل است و آن کسی که به حقیقت رسیده ( به ویژه اهل تصوف ) به آن نمی پردازد ، زیرا یقین و ایمان را اصل می دانند که به همین علت مولوی پرهیز کردن و دوری کردن از اندیشه های ناصواب را توصیه کرده است .

مولوی هنگامی که در مثنوی به سالکان می گوید :

" این نقد حال ما و توست " ، خود و سالکان ( ما ) و حسام الدین ( تو ) را مخاطب قرار داده و اشاره می کند که باید نیک در آن بنگری ،

زیرا صوفی نیک بین است ، و چون نیک بین است شکوه و بزرگی دارد ، زنده است و فرد زنده نظرش به گذشته مشغول و معطوف نمی شود .

که برای درک به تر این موضوع و یا وصف حال ، عقل را شوهر و زن را نفس و طمع بدان که هر دو ظلمانی و منکر یک دیگرند ، با آن که عقل همچون شمعی است که روشنی می بخشد .

در ادامه اصل انکار این دو ( عقل و نفس ) را توضیح می دهد تا سالک دریابد که کُل از جزوهای گوناگون تشکیل شده است .

 جزو کُل و نه نسبت جزوها به کُل ، مثلاً بوی گل که جزوی از کُل است منظور نیست ، بل که مراد آن است که جزو را نسبتی به کُل هست و از نظر حیثیّت وجودی منسوب به وجود کُل یعنی خداوند هستند ،

و الّا از نظر حیثیّت ماهیّات ، وجود خداوندی در تمام ماهیّات جاری و ساری است ، کما این که با وجود لطافت کم تر سبزه نسبت به گل ، جزو لطافت بسیار و کمال گل می باشد که مجموع آن ها در حاصل شدن این لطافت با هم اشتراک خواهند د اشت و نسبت نغمه ی خوش قمری جزو نغمه ی بلبل است .

پس جزو ها از نظر حیثیّت وجودی با کُل نسبت دارند و حقیقت و ذات جزوها نیز لطف و زیبائی دارند ، اگر چه صورت ها و تعیّنات وجودی مطلق هستند امّا کثرات هستند و گوناگونیِ عالم هستی را تشکیل داده اند و نشان می دهد لطف کم هم جزو لطف بسیار است .

بازهم ، مولانا در ادامه به شخص حسام الدّین برای ساخت و پرداخت او و سیر تکاملی او دلالت و اشاره می کند که : حال اگر به رفع این اشکال ها به پردازم کی خواهم توانست تشنگان مسائل عرفانی را سیراب نمایم ؟

امّا اگر ترا اشکال پیش آمده و شک آن ترا به تگنا افکنده بدان که باید صبر نمائی که صبر کلید گشایش است ، پس از اندیشه های ناصواب دوری کن ، که فکر در مَثَل همچون شیر و گور است و دل ها بیشه ها هستند ،

که اندیشه های صواب و بدون تردید به شیر ، و اندیشه های مشکوک و ضعیف به گور ، و دل که این اندیشه های ضعیف و قوی را در خود جای می دهد به بیشه تشبیه شده است .

پس دوری کن و پرهیز ، دوری و پرهیز از اندیشه های ضعیف و مشکوک ( بیماری ) ، که دروی و پرهیز از دارو و درمان اهمیت بیش تری دارد ،

زیرا مثلاً : خارش سر فرد مبتلا به گری باعث انگیزش و افزایش گری می گردد ، امّا پرهیز از خارش ، بیماری گری را افزایش نمی دهد ،

در نتیجه پرهیز اصل بر درمان است و تو نیز دوری نما از چنین اندیشه هائی تا قوّت جانت را مشاهده نمائی .

به خوبی مشخص می شود که : مولانا بر حسب باطن به اختلاف مخلوقات می پردازد همچنان که حروف نیز این چنین هستند .