شمس تبریزی . برگه ی ششم
" راست نه توانم گفتن ،
که من راستی آغاز کردم ، مرا بیرون کردند ،
اگر تمام راست کنمی ،
به یک بار ،
همه شهر ، مرا بیرون کردندی "
****************
از این مسلمانی ،
ملول شده بودم .
از گرسنگی می کشندم ،
می خورند جهت هوای خود ،
و مردان خدا ، گرسنه . "
بسیاری از مردمان بر او خورده می گرفتند ، به جهت ضعف اندامش که زائیده ی فقر و گرسنگی بود ، بارها دشنامش هم می دادند و طردش می کردند ، اگر اندک درهمی هم داشت ، برای خواب به کاروانسرائی می رفت ، و اگر وجهی نه بود به مسجد پناه می برد تا چند لحظه ای را در خانه ی خدا ، ودر خانه ی پناه دهنده ی بی پناهان بیاساید ، امّا در می یافت که خانه ی خدا هم صاحب و خامی ضعیف کش دارد ، که بی رحم و ظاهر پرست است و اورا با خشنونتِ تمام و اهانت آمیز از خانه ی خدا هم بیرون می راندند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۱ساعت 9:59 توسط علی رضائی نژاد | آرشیو نظرات
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۴ ساعت 13:13 توسط علی رضائی نژاد
|