پیش گفتار : اندیشه ی مولوی که بر اساس آن این مقاله نوشته شده محصول چند صد ساله کوشش فکری مسلمانان زبده و راستین در عوالم گوناگون مذهبی عرفانی است که اجزاء آن با دقّت تمام آمیزش یافته و دارای لطافت باطنی است که در راه درمان بیماران روح و تکامل انسان به کار می رود .

برای شناخت اندیشه ی مولوی اجزاء آن را باید قبلاً شناخته باشیم و نیروی شناخت را نیز داشته باشیم تا به تواند با نظایر آن مقایسه شود ،

اندیشه ی مولوی برای درمان روح و نفس است و اصولاً اندیشه ی تصوّف صوفی های راستین انسان را به کمال می رساند ، شناخت مکتب تصوّف و شناخت افکار عاشقانی همچون مولوی بسیار دشوار و حتی برای ما مقدور و ممکن نیست .

در نوشته ها و کتاب ها ، در مورد تصوّف عموماً به این اظهار مبهم و کُلی بر می خوریم که تصوّف آئین فکری وحدت وجودی ( پانتئیستی Pantheistic  ) است .

پانتئیسم آئین فکری است و قائل است به این که همه چیز خدا است ، یا به تر به گویم : " همه خداست " یا مصطلح تر و به قول عرفا : " همه اوست " ، امّا معادل عربی این اصطلاح یعنی وحدت وجود به ما بعد الطبیعه آغشته است و به روش فلسفی همان معنی ساده را بیان می کند .

پانتئیست به تعریف فوق مفهومی گنگ به ما می دهد ، مفهوم خدا تنها تصوّری نسبی و در ارتباط با جهان حاصل شدنی است ، که در این صورت این " همه خداست " واجد تناقض است ، مگر آن که به جای همه ،     " مطلق " یا " احد " معنی نمائیم که شاید صحیح تر باشد .

چرا واجد تناقض است ، چون وقتی همه خداست دیگری چیزی نمی ماند که خدا را در ارتباط با آن تصور کنیم .

پس معادل عربی آن ، در اینجا درک می شود که کامل تر از معنی فارسی آن توصیف می نماید .

همسایه و همنشین و  همره همه اوست

در دلق گدا و اطلسِ شه همه اوست

در انجمنِ فرق و نهانخانه ی جمع

بالله همه اوست ثُمَّ بالله همه اوست

قرآن ، روی همرفته به سادگی قائل به وجود خداست ، خدای خالق غیر از مخلوق خویش است  ، کائنات و دستگاه آفرینش جدا از خداوند دارای وجود واقعی اند ، این دستگاه آفرینش واقعیتّی جدّی است ، وهم و رؤیا و یا نمکایشی عبث نیست ، از نیستی به هستی آمده ، وجود آن هم در یدِ قدرت خداوند است که حتی هر زمان خود مقرر دارد می تواند آن را به همان عدم فرستد .

یکتا پرستی از زمانی که پرزورش یافت و عمق گرفت بتدریج و با استمرار به این معنی  رسید که هر آنچه موجود است به خداوند موجود است ، پس در خدا موجود است . و وجود تا آنجا که واقعی است چیزی جز خود خدا نیست ، و این معنی که یکتا پرستی قرآن به حکم ضرورتِ منطقی ذاتیِ خود به نوعی وحدت وجود می انجامد که از برخی از آیات قرآن به خوبی این معنی مستفاد می گردد .

که خدای متعال ، که در آغاز چنین تصور می شد که بیرون از دستگاه آفرینش حامی و مدیر آن و عالم بر آن است ، رفته رفته نزدیک تر و نزدیک تر می آید و به انسان از رگ گردنش نزدیک تر می شود و با برخی از افعال وی اینهمانی پیدا می کند ، آنگاه نور السموات و الارض می شود و سرانجام در همه جا و همه وقت حاضر می گردد که هم اول است و هم آخر و هم ظاهر و هم باطن و همه چیز فانی است و تنها وجود خدای ذوالجلال و الاکرام باقی :

فاینما تولوا فثم وجه الله ( 11/2 ) هر جا روی آرید آنجاست دیدار .

و نحن اقرب الیه من حبل الورید ( 16/50 ) ما نزدیک تریم به او از رگ گردن .

ان الله یحول بین المرء و قلبه ( 24/8 ) که خدای به حال گردانی و کار گردش میان مرد و دل اوست .

و ما رمیّت اذ رمیّت و لکن الله رمی ( 17/8 ) و نو انداختی آنگه که انداختی و لکن خدای انداخت .

الله نور السموات و الارض ( 35/24 ) الله است روشن دارنده ی آسمان ها و زمین .

هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن ( 3/57 ) اوست آن پیشین و پسین آشکارا و نهان .

فانی قریب اُ مجیب ( 186 / 2 ) من نزدیکم .

لا اله الا هو کل شیء هالک الاوجهه ( 88/28 ) نیست هیچ خدائی مگر او هر چیز نیست شدنی است مگر خدای است با آن وجه باقی .

حال اگر این عقیده را وحدت وجود به گوئیم ، پس باید اذعان کنیم که هر دین یکتا پرستی اگر در موضع تشبیه نه ایستد و با صدق و وفاداری از سائقه ی درونی خود پیروی نماید ، به مفهوم الوهیتّی به همه گیر و شامل می رسد که  " ما در آن زندگی می کنیم ، حرکت می کنیم و هستی داریم " .

ادامه دارد .....