نکته های عرفانی برگه ی پنجاه و نهم
عمر و ابلیس
گویند عمرِ خطاب روزی بر ابلیس رسید و گریبان وی به گرفت و گفت :
زمانی است تا من در طلب توام ، تو را به خانه برم تا کودکان بر تو بازی کنند .
ابلیس گفت : ای عمر پیران را حرمت دار ، که در هفت آسمان خدای را عبادت کرده ام به هر آسمان صد هزار سال ، چون نیک نگاه کردم معنی آن بود که تا هر چند بالا بیش ، چون بیفتم سخت تر و صعب تر افتم .ای عمر تو هفت صد هزار ساله عبادت من ندیده ای ولی من تو را پیش بت به سجود دیده ام .
209 -
ذوالنون مصری و ابلیس
ذوالنون گفت :
در بادیه بودم ابلیس را دیدم که چهل روز سر از سجود برنداشت .
گفتم یا مسکین بعد از بیزاری و لعنت این همه عبادت چیست ؟
ابلیس گفت :
یا ذوالنون اگر من از بندگی معزول هستم او از خداوندی که معزول نیست .
210 -
سهل تستری و ابلیس
سهل گفت روزی بر ابلیس رسیدم و گفتم :
یا ابلیس چرا سجده نه کردی آدم را ؟
ابلیس گفت یا سهل بگذار مرا از این سخنان بی هوده ، اگر به حضرت راهی باشد بگوی که این بیچاره را نمی خواهی ، بهانه بر وی چه نهی ؟
یا سهل همین ساعت بر سر خاک آدم بودم ، هزار بار آنجا سجود بردم و خاک تربت وی بر دیده نهادم ، عاقبت این ندا شنیدم : " رنج بی هوده مکش ، ما تو را نمی خواهیم " .
سهل گفت : آنگاه نوشته ای به من داد که این برخوان و من به خواندن آن مشغول شدم و از من غایب گشت ،در آن نوشته بیتی بود به مضمون :
ای سهل ، اگر من خطا کردم ، مقدرات الهی که خطا نه کرده ،
اکنون خواهی سرزنشم کن یا که خواهی دست از سرم بردار .