برخی از افراد فقط به گمراه کردن مردمان مشغولند . برگه ی اول
وی هر کجا نویسنده ای اشاره ی کوچکی می نمود که این مطلب خالی از حقیقت است وی با شرح و بسط به آن می پرداخت و با حشو و زوائدی اطاله ی کلام غیر واقع خود را کش می داد ، بحدی این مطالب غرض ورزانه بود که وزارت ارشاد اسلامی هم از صدور مجوز چاپ به وی خودداری نمود .
ابتدا فرهنگ و تاریخ ایران باستان را با مطالبی مغرضانه و قلب واقعیت مردود اعلام نمود و خود را معتقد سرسخت اسلام نشان داد ، و خواست نامی کسب نماید که خوشبختانه تنها چند نفری را همراه نیافت .
خود را در این اواخر مورخ ، و شارح قرآن نامید بدون آنکه غیر از این چهار جلد کتاب ردیه نه کتابی در مورد تاریخ داشت و نه کتابی در مورد شرح و تفسیر مطالب قرآنی و هیچ کس نیز او را ذیصلاح ندانست که حتی جوابی به نوشته هایش دهد .
یک نمونه از سوء نیت وی را از کتاب " نوشته های وبلاگی اسلام و شمشیر " ذکر می نمایم ، وی در صفحه ی 256 یادداشت وبلاگی شماره 34 خود آیات 116 و 117 سوره ی مائده نوشته :
" این دو آیه از عجایب بیان در قرآن معزز و نشان نهایت تحیّر الهی از بروز شرک در میان اهل کتاب پیشین تا اندازه ای است که پیشینه ی آن را به نحوی می خوانید ، از عیسی بن مریم می پرسد .
مکالمه ی مستقیم و خطاب بدون واسطه ی الهی به عیسی بن مریم در این دو آیه ، نخست انحصار هم صحبتی بدون واسطه ی خداوند با موسی را می شکند و عنوان کلیم الله را که یهودیان ، این همه بر روی آن مانور می دهند ، عیسی بن مریم را نیز شامل می شود و در عین حال این آیات عالی ترین گواه و تأئیدیه بر این مطلب است که بروز شرک در میان یهود و نصاری امری قدیم نیست و در حیات و حضور پیامبر رخ داده است " .
ابتدا وی در ترجمه متن تحریف هائی را صورت داده تا نظر خود را جلوه دهد :
ترجمه ی آیه چنین است :
" و خدا گفت ای عیسی ، آیا به مردم گفته ای که تو و مادرت را به جای خدا بگیرند ؟
گفت پروردگارا ستایش تو راست ، این حرف نادرست از من نیست ، اگر گفته بودم تو آگاه تر بودی ، ضمیر مرا می دانی و من از ذات تو بی خبرم و تو بر امور غیب اعلم ترینی . من به آنان جز فرمان تو را نگفتم که الله پروردگار من و پروردگار خود را به پرستید و تا در میانشان زندگی می کردم بر این مطلب ناظر بودم و چون مرا میراندی ، تو از آن مراقبت کردی و خود ناظر بر تمام اموری " .
وی حقیقتاً ردیه نویس ماهری بوده ( شنیدم به تازگی رخت از جهان بسته اگر چه در سال 1381 ابطال مقاله ی وی را در مورد طوفان نوح نوشتم که به همین وبلاگ ارجاع می دهم ) و دانسته به دنبال اغراض خود متون را تحریف می نمود .
اولاً در این ترجمه ی تحریف شده ، ردیه نویس سعی نموده که القاء نماید که " خدا گفت ای عیسی " ، یعنی هنگام زنده بودن عیسی به وی گفته است تا شکستن انحصار کلیم الهی را برای موسی مطرح نماید . ( اگر چه تمام پیامبران بدون واسطه با خداوند گفتگو و راز و نیاز داشتند ) .
دوم اینکه ، " نفسک " را به عنوان ذات خداوند ترجمه نموده در حالی که عیسی می گوید :
" تو خود دانسته ای ، که تو آنچه در نفس من است دانی و من آنچه در نفس تو است ندانم که دانای همه ی غیب هائی " .
خیلی فاصله است تا یک فرد بدون اخلاص در عمل ، بدون راستی و صداقت ، و بدون پیشنه ی عدم اعتقاد به خدا و با ریا ورزی یک مرتبه متحول شود و سپس مبادرت به درک و فهم و تفسیر مطالب عرفانی و دینی قرآن به پردازد ، در حالی که می دانیم اگر کسی استعاذه ننماید از قرآن چیزی درک نمی کند ( خصوصیات کامل نامبرده را به دلیل مراوده با ایشان برای چاپ کتاب هایم به خوبی لمس نموده بودم ) .
گزینش آیات و سپس تحریف در معنی هیچ چیزی را اثبات نمی کند ، در اینجا فقط نقش تحریف کننده و عدم داشتن دانش وی و چگونگی تحریفات او بازگو شده ، ضمن آنکه این کتاب را خطاب به " پاپ " می نویسد :
" اینک به پاپ طلائی تقدیم می کنم تا پرونده ی جنایات کلیسا را مرور کند ، جایگاه خویش را بشناسد و بداند که از نظر مسلمین و آزادگان جهان ، به فرمان قرآن و به سبب جنایات بی شمار ، اهالی کنیسه و کلیسا و به خصوص پاپ اعظم ، نجس اند " .
نظر خودش را و نظر مسلمین و نظر آزادگان جهان در نجس بودن اعلان نموده است !!!
این آیات 116 و 117 که این ردیه نویس اشاره نموده اتفاقاً از آیات کلیدی و بسیار مهم قرآن بوده که بسیاری از علما و عرفا در موردش مطالب نوشته و در این آیات " صدق عیسی " را در میان پیامبران نشان می دهد .
که ابتدا می بایست به درک مفاد آیات 157 و 158 سوره ی نساء پی برد تا به این مطلب رسید و برای پی بردن به این مطلب به بخشی از مقاله ی " سه جایگاه " را انعکاس می دهم که مقاله ی کامل را می توان در همین وبلاگ مشاهده نمود .
" ... با پیش رفت علم کلام در پرتو بررسی " میثاق " نظریه ی صورت معقول خدواند که برای هر مخلوقی قابل درک باشد ، و ظهور بشری دگرگون شده که در روز قیامت اجرای کامل " میثاق الستی " را متجلی سازد ، در کتاب هائی صراحت یافته است :
از جمله :
ادامه دارد.......