القاب ظاهری
در تمام مذاهب جهان که برخی کاملاً نقطه ی مقابل و مخالف هم دیگر قرار دارند غالباً به مؤمنانی مواجهه می شویم که از علم و دانش کافی برخوردارند امّا همین پراکندگی و تضاد در اعتقادات نشانه ی آن است که کم تر کسی از آنان با منطق و استدلال و تجارب علمی مؤمن به دین شده است .
جالب این است که اجماع این مؤمنین دانشمند تمام علم و دانش خود را نیز بکار گرفته تا غیــــــــر اصولی ترین مسائلی را که مخالف تجارب علمی و منطقی است را به اثبات به رسانند .
نباید این اصل را دور داشت که در توجیه اصول باطنی هم تنها وسیله ی تشخیص عقل است و به دلیل نادیده گرفتن همین عامل اساسی ، دین به انحراف گرایش یافته ، از دوران های دور گفته اند صحنه ی تأثیر دین دل است و نه عقل ولی عقل باید باشد تا به " در منزل مقصود " به نیکی رهنمون باشد ، امّا برای ورود به داخل دل لازم می گردد .
جنگ های خانمان برانداز و کشتارهای وحشتناک مذهبی که جملگی بنام دین رخ داده را هیچ عقل سلیمی تصویب نمی کند و نخواهد کرد ، امّا جالب است این همه کشت و کشتار را عبادت می شمرده و می شمارند .
مدارک و شواهد علمی و تاریخی این واقعیت را تأئید می کند که بشر موجودی است که از دریچه ی مذهب به جهان می نگرد و برای جلوگیری از ترس درونی خود و ترس از قدرت های مافوق الطبیعه به خدایان معتقد شده .
با تکامل بشر فاصله ای بین دانش و آموخته های مذهبی ایجاد گردید و اندک و اندک دین سدی در مقابل تکامل و تحرک و شکوفائی جامعه به وجود آورد ، دستگاه ها و افرادی به بهانه ی تربیت روح انسان نام روحانی بر خود گذاشتند تا موقعیت خود را تثبیت نمایند و دین را به صورت دانشی خاص و اسرار آمیز در آوردند تا فقط متولیان دین به عنوان " خبرگان " مجاز به تعلیم آن باشند .
خلق مردم هم بدون آن که توجه نمایند که همه ی فرستادگان و پایه گذاران ادیان مردان ساده و وابسته به توده ی مردم بوده که فارغ از استاد و مکتب به درون نگریسته و به حق پیوسته تا صاحب الهام و رسالت گشته اند .
این متولیان دین و خبرگان مجاز چنان اسیر مقام و موقعیت خود می شده و می شوند که هیچگاه به خلوص رهروان بزرگ دست نمی یابند و حتی جهش این مردان اسطوره ای را در نمی یابند .
فرستادگان حق برای ایجاد تحول در توده های عظیم مردم به اعلام پیام خود پرداخته اند و نه برای رونق بازار طلّاب مدرسه و لاویان کنیسه و ... آنان نه معلم فلسفه بوده و نه استاد طب و نجوم .
خرده کاریهای علم هندسه
یا نجوم و علم طب و فلسفه
که تعلق با همین دنیاستش
ره به هفتم آسمان بر نیستش
علم راه حق و علم منزلش
صاحب دل داند آنرا با دلش
انبیا و اولیای راستین عاشقان صاحب دل بوده اند که به انسانیّت عشق می ورزیده و می ورزند ، امّا زاهد و شیخ و مفتی که در حساب دنیا و یا آخرت دانه ی تسبیح می شمرد و چنان در این نقش ها غرق شده که انسان ها و انسانیت را فراموش کرده ، اینان هرگز استعداد جذب سرود عشق این نغمه ی آسمانی را نه دارند و هیچگاه گوششان به شنیدن آهنگ دل آشنا نه خواهد شد .
چه جای صحبت نامحرمست مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
توده ی مردم ، دین را با شعائر توأم می دانند و با هر مصلحتی که در زمان و فضای خاصی به وجود آمده و این توده نیز همچون گوسفندانی به هر سوئی که منافعشان ایجاب نماید رانده می شوند ، در حالی که هدف اصلی هیچ مصلحین تبلیغ و انتشار شعائر و رسوم و حدود و مقررات نه بوده و نیست .
نام بزرگان و مصلحین و بنیان گذاران ادیان ، انبیا و اولیا و ....همه به سادگی همچون : زرتشت ، موسی ، عیسی ، محمد ، بودا ، بایزید ، حلّاج و ........ بیان می شده و از بکاربردن هر نوع اصطلاحی خودداری می نموده اند ، حذف این القاب ظاهری بی توجهی به ارزش والای این برزرگان و ابرمردان نیست اما اصولاً کسانی به القاب احتیاج دارند که از شخصیّت واقعی و عظمت دور هستند .
القاب نه تنها این بزرگان را بزرگ نمی نماید بل که مقام آنان را پائین تر از شاهان ، امیران ، روحانیونی که در زمان حیاتشان دارای القابی همانند عظیم الشان ، جناب ، حضرت ، رهبر ، قائد ، کبیر بوده اند می نماید زیرا اینان نیازمند چنین القاب بی مسمائی نبوده و شأنشان بسی بالاتر است و مقام روحی والائی دارند و بدون شک با چنین وزنه هائی آنان را بی وزن نموده ایم .
هیچ عاقل و محقق و داشمندی تا امروز بودا ، سقراط ، حلاج ، بایزید بسطامی ، انیشتن و انبیاو اولیا و .... را با القاب عالی جناب ، حضرت آقا ، کبیر و اعظم نیالوده است .
این سردمداران حاکم و سوداگران عقاید و متولیان دروغین مذاهبند که برای نام و مقام در رقابت هستند .
سخن سربسته گفتم با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار