گفتارهائی از مولانا جلال الدین رومی . برگه ی اول
آخر این " اناالحق " گفتن ، مردم می پندارند که دعوی بزرگی است .
" اناالحق " عظیم تواضع است ، زیرا آن کس که می گوید :
" من بنده و عبد خدایم " دو هستی را اثبات می کند ، یکی خود را در ابتدا ، و یکی خدا را "
امّا آن که " انا الحق " می گوید خود را عدم کرد و به باد داد .
می گوید " انا الحق " یعنی : " من نیستم ، همه اوست ، جز خدا را هستی نیست ، من به کلی عدم محضم و هیچم " .
تواضع در این گفته بیش تر است ، به همین دلیل مردم فهم نمی کنند .
" کرامات "
شخصی کرامات می فرمود ، گفت یکی از اینجا به روزی یا به لحظه ای به کعبه رود .
این چندان عجیب و کرامات نیست ، باد گرم را نیز این کرامات هست ، به یک روز و به لحظه ای هر کجا که خواهد برود .
کرامات آن باشد که تو را از حال دون به حال عالی آرد ، و از آنجا ، اینجا سفر کنی و از جهل به عقل و از جمادی به حیات .
همچنان که اول خاک بودی ، جماد بودی ، تو را به عالم نبات آورد و از عالم نبات ســــــــفر کردی به عالم علقه ( خون بسته - اصطلاح قرآنی ) و مضغه ( نطفه ی بسته ) و از علقه و مضغه به عالم حیوانی و از حیوانی به عالم انسانی سفر کردی .
کرامات این باشد .
خداوند این چنین سفری را بر تو نزدیک گردانید .
در این منازل و راه ها که آمدی ، هیچ در خاطر و وهم تو نبود که خواهی آمدن و از کدامین راه آمدی و چگونه آمدی .
و تو را آوردند و معیّن می بینی که آمده ای .
همچنین تو را به صد عالم دیگر گوناگون خواهند بردن .