خدا ، برگه ی دوازدهم
2 – همه ی اعداد تکرار عدد یک هستند ، یعنی دو از ، دوتا یک حاصل شده و سه ، از سه مرتبه یک و به همین ترتیب ، کثرت تکرار وحدت است " این محض وحدت است که به تکرار آمده " .
3 – خدا روحِ جسمِ جهان است ، حیاتی واحد در همه ی اعضاء ساری است .
ای از تو حقیقتِ تو بس ناپیدا
با آن که تویی ز هر چه پیدا ، پیدا
توحید طلب عین ِ همه اشیا شو
چون جان که شده در همه اعضا پیدا
حق ، جان جهانست و جهان جمله بدن
ارواح و ملائکه حواس این تن
افلاک و عناصر و موالید اعضا
توحید همینست دگرها همه فن
4 – همچنان که نقطه ای نورانی ، در گردش به نظر دایره می آید ، دایره ای که واقعی پنداشته می شود وهمی است و در حقیقت این دایره حاصل دَوَرَان یک نقطه است .
سخن یکیست ولی در نظر ز سرعت سیر
کند چو شعله جو الله نقطه پرگاری
غالب شاعران متصوف در بیان چگونگی تبدیل کثرت به وحدت و موهوم بودن کثرت حرکت دورانی سریع ، اخگر را که به ظاهر تبدیل به دایره می گردد به عنوان مثال بیان شده است ، که احتمال داده می شود این مثال منشأئی هندی داشته باشد زیرا وحدت " ودانتا Vedanta " نیز با چنین مثالی نمایانده شده است .
5 – با درک این معنی که مثال آبق اقیانوس و آب در کوزه وافی به مقصود نیست از آن جهت که جنس کوزه با جنس آب مغایر است مثال دیگری بیان شده است که این ایراد بر آن وارد نیست .
آن مثال دیگر رشته ی نخ است و گره های نخ ، چون گره ها به رغم کثرت ظاهری جیزی جز همان نخ نیستند ، پس " صد بار اگر گره زنی رشته یکی است " .
6 – اگر کسی یکی را دو بیند می گویند : دوبین ( احول ) است ، چشم دو بین در میان وحدت گرایان کنایه است از ماهیّت وهمی ثنویت .
7 – مثال موج و اقیانوس ، و یا تشبیه فردانیّت به حباب روی موج آب ، که یکی از رایج ترین مثال های وحدت گرایان است .
گوهر هر دو کون موج آرند صد هزار
جمله یکیست لیک به صد بار آمده
8 – تمثیل رایج دیگر ، تمثیل نور و سایه است ، که در وجود ظاهری چون سایه واقعیتی منفی دارد .
اصلِ نزدیک و اصل دور یکیست
ما همه سایه ایم و نور یکیست
این را می توان مقایسه نمود با تشبیه وجود ظاهری در بیان مولوی : سایه ی گذرای ذمرغ پرّان که بر روی زمین می افتد ، که این مضمون بسیار شبیه است به تمثیل غار افلاطون ، هر چند ممکن است اصلش همان باشد .
افلاطون گفته : فرض کنید که مردی در غاری پشت به روزن غار به گونه ای ایستاده که فقط می تواند دیوار مقابل روزن را بنگرد ، در این حالت هر چیزی از برابر روزن غار بگذرد و سایه اش بر دیوار غار افتد ، آن مرد فقط سایه را می بیند که گمان می برد واقعیّت است ، در حالی که واقعیّت در پشت سر او قرار دارد .
تشبیه جهان به رؤیا ، یا واقعیّت سایه ، صفت یکی از رایج ترین و شایع ترین مضمون های ادبیات عرفانی است .
" تنیسن " نیز گفته : " کلمات ، خود سایه هائی از جهان سایه گون اند " .
پس می توان گفت که اندیشه ی غالب در شعر عرفانی فارسی اندیشه ی وحدت گرائی است ، شاعرانی همانند : " مغربی " و " سحابی " این مضمون را به هزاران گونه تکرار نموده اند و کار را بدانجا رسانیده اند ذکه نه برای فردانیّت جا هست و نه برای شخصیّت ، و نه برای اخلاقیّات و نه برای مذهب .
مثلاً رباعی " سحابی " که به زحمت می توان از وحدت گرائی منکر وجود خدا و مادی باز شناخت .
عالم به خروش لا اله الا هوست
غافل به گمان که دشمنست او یا دوست
دریا به وجود خویش موجی دارد
خس پندارد که این کشاکش با اوست
معنی این شعر " سحابی " به سادگی این است که عالم ، یعنی دریای وجود ، را با ارزش های وهمی و کوشش های خیالی بشر کاری نیست .
ادامه دارد .......