هم صحبتی صلاح الدین با مولانا 15 سال دوام داشته و یاران از هم صحبتی مولانای کامل و پخته با صلاح الدین فائده های بسیار می بردند و عرفان ایران نیز فراوان سود برد .

مولانا در روز یکشنبه 5 جمادی الاخر سال 672 پس از یک دوره بیماری از این جهانِ فرودین به دنیای غیب نقل نمود .

به هنگام بیماری مردم از کوچک و بزرگ به عیادت وی به رسم بیمار می آمدند که دعا و شفای عاجل خواستار می شدند که در این هنگام مولانا غزلی با مطلع زیر فرمودند :

چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم

رخ زرین من منگر که پای آهنین دارم

و آخرین غزلی را که به هنگام بیماری سرودند غزل زیر بود :

رو  سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب گرد مبتلا کن

مائیم و موج سودا شب تا بروز تنها

خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن

........

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

اهالی قونیه  از کوچک و بزرگ ، عیسویان و یهودیان که در صلح ج-وئی و نیک خواهی مولانا او را آزموده بودند همگی در تشیع جنازه ی وی به شیوه ی مسلمانان شیون و عزادارای می کردند و جنازه ی او را به احترام تمام در مکانی که اکنون مزارش هست دفن نمودند .

تربت مزار مولانا به همّت علم الدین قیصر از بزرگان شهر با سرمایه ی سی هزار درم بنا  شد و سپس معین الدین سلیمان پروانه او را با هشتاد هزار درم نقد و متعاقباً پنجاه هزار درم حواله به شکل کنونی ساخته شد که به این ترتیب قبه ی خضرا  در ارم باغچه که هم اکنون مشتاقانش را جذب می نماید ساخته شد .

( شاید و حتی یقیناً این گفته به مذاق بسیاری خوش نه خواهد آمد امّا آنانی که به حقیقت نه رسیده اند از مرگ بزرگی و عارفی به شدت مکدر می شوند و گریه و زاری می نمایند و یا به هنگام زیارت اماکن مقدسه ی آنان بسیار بی تابی و زاری می نمایند به شناخت نه رسیده اند ، زیرا همان طوری که خود مولانا اشاره کرده " باید عشق به باده داشت و نه به جام و پیمانه " این بزرگان جام و پیمانه هستند و نه باده که تو چنین آشفته ای ) .

بزرگان زمان مولانا ، یکی " صدر الدین محمد بن اسحق قونوی " بوده که اصالتاً اهل قونیه و از علماء و بزرگان تصوف اسلامی و از مشاهیرشاگردان و دنباله رو " ابن عربی " است که آثارش و تألیفاتش در میان عرفا شهرت بسیار داشته است .

صدر الدین از دست پروردگان ابن عربی و مادرش نیز پس از مرگ پدر به ازدولاج ابن عربی درآمده بود ، صدر الدین از همه ی شاگردان ابن عربی به تر به مشرب وی آشنائی داشت و شمس تبریزی نیز مولوی را به شدت از خواندن کتاب های صدر الدین قونوی و نیزط ابن عربی و همی طور بهاء ولد باز می داشت و دستور اکید داده بود که از مطالعه ی این کتاب ها خودداری نماید .

در ابتدا ، صدر الدین قونوی منکر مولانا بود ولی در نهایت به مخلصان مولانا در آمده بود .

دیگری هم قطب الدین محمود شیرازی بود که در شهر قونیه ملاقاتی با مولانا داشت و دارای تألیفاتی در ریاضی و حکمت است که حائز اهمیت بسیار هستند ، در همین ملاقات مرید مولانا شده امّا در کتاب  الجواهر المضیئه نوشته شده که ارادت نیاورد .

دیگری ، فخر الدین عراقی بود که در قونیه در محضر صدر الدین قونوی به تحصیل اصول عرفان مشغول گردید و کتاب فصوص الحکم و فتوحات ابن عربی را مدوّن ساخت و بر شیخ بگذرانید و در ایام اقامت در قونیه عراقی شهرت حاصل نمود و معین الدین پروانه به او ارادت می ورزید  و در شهر  توقات  برای او خانقاهی بنیاد نهاد و بعد از گرفتاری و قتل پروانه به دست اباقاخان ، ناچاراً از قونیه به شام و مصر پناه برد و در مصر به مقامات نائل شده و در نهایت در شام در گذشت و در صالحیه مدفون گردید و او نیز از پیروان ابن عربی بود .

شیخ نجم الدین رازی از دیگر بزرگان زمان مولاناست که وی از مشایخ نجم الدین کبری بوده ، بهاء الدین قانعی طوسی ، سراج الدین ارموی ، صفی الدین هندی ، سعدی شیرازی نیز از معاصران مولانا بوده اند .