اندیشه ی حافظ ، برگه ی نخست
از ابیات غزلیات حافظ به اندیشه ی وی پی خواهیم برد که خداوند عاشق است و میان عاشق و معشوق داوری نیست و چون داوری نیست پس نه مجازاتی هست و نه ترسی .
امّا توجه باید داشت میان عاشق و معشوق .
خداوند دوست است و دوست هم سراسر بخشایش و ایثار ، پس او را
پس او را داوری بدون بخشایش جلوه دادن ، دنیا را آزمایشگاه و انسان را موضوع آزمایش دانستن ، جان حقیقت را گرفتن و صورت ظاهر وارونه ی آن را عرضه داشتن است .
هم آن هستی شناسی و هم ترس ناشی از آن دروغ و جعلیّات است .
انسان نه به هستی بل که به وانمود دیگر گونه ی آن و نه به حقیقت ، بل که به ظاهر وارونه ی آن روی آورده و می آورد ، و جز پوسته چیزی در دست نه دارد و آن را به اشتباه مغز پنداشته و می پندارد ، به همین علت است که در تارهای وهم تیره و تاریک خود می افتد که دیگر از اصل جا مانده است .
این عالمان و عاملان دین هم حتی اگر به چنان تصوری از هستی ایمان داشته باشند تازه " زاهد ظاهر پرست " هستند ، و در پرستش به ظاهر قانع شده و از باطن بی خبرند ، از طریقت به شریعت و گاهی هم فقط به شرع پرداخته اند .
اینان به فضای " دروغین " که از آن دم می زنند هم آگاهی نه داشته اند و در نظر صاحب دلان قشری و ناتمام هستند .
برخی دیگر هم خرقه ی آلوده شان جهان را خراب می کند ، که این گروه به هیچ چیز ایمان نه دارند و تنها دستمایه ی کاسبی آنان ایمان دیگران است که از آن سود می برند و به داشتن چیزی که نه دارند تظاهر می نمایند .
و ناچاراً دورو و ریاکار می باشند که " جلوه در محراب و منبر " و " آن کار دیگر در خلوت " می کنند ، اینان همان " زُهد فروشان " و " ازرق پوشان " هستند که در دین دروغ می ورزند تا صاحب مسجد و در همه حال مقتدای خلایق باشند .
گروهی دیگر ، روحانی نما هستند که دروغ ، این گروه را آنی رها نمی کند ، این سوداگران دین راهبر وجدان مردمِ غافل از وجدان خودند و سودجوئی انگیزه ی اساسی گفتار و کردارشان است .
در پی سود خود بودن و هر چیز را از جنبه ی سود دیدن ، " خود پرســــــــــتیدن " و در خود ماندن ، " کوکب هدایت " اینان است ، که با چنین رفتار و کرداری ای بسا خدا را به خدمت شیطان خود می گمارند .
اینان بنده ی جسم بوده و به نام داد ، بی داد می کنند و دشمنی با خلق مردم را دوستی می نمایند ، شدیداً بر زمین فساد می کنند ، زیرا رذیلت را به جای فضیلت می نشانند و دروغ را همچون راست جلوه می دهند ، به دست آوردن رذائل و از دست دادن فضائل قلمرو رویه ی عملی اجتماع حیوانی است که اینان دارند .
ادامه دارد ......