مردم در اثر یک فرآیند چند هزار ساله با شخصیت یافتن ساحر و جادوگر و رمّال و شیاد و .... به خرافات دینی خو گرفته اند و همین اعتیاد باعث گردیده دین را با احساسات و عواطف ، وهم و خیال بسپارند و علم و دانش و منطق را از این صحنه دور کنند ، و از همه مهم تر از خداپرستی به فردپرستی به پردازند و خدا را فراموش نمایند .

اثر یک دین زمانی عمقی و حقیقی خواهد بود که در درون و ضمیر انسان ریشه بدواند و ناخودآگاه انگیزه و موجّد اعمال او گردد ، به همین علت است که بدون انگیزه ی عاطفی و تأثیر ضمیر ناخودآگاه نمی توان به باور حقیقی رسید .

پس بجاست تا توقع داشته باشیم با تجزیه و تحلیل علمی به توانیم مذهب خود را برای خداپرستی و ستایش از او برگزیده و به جنبه های علمی و منطقی آن تکیه نمائیم .

ایمان مذهبی و پذیرش منطقی دو امر کاملاً متمایز و متفاوت است ، و ما مردمان نیز به یک فرضیه ی علمی از طریق منطق و تجربه و علم دست خواهیم یافت و با شناخت کامل به پروردگار خود راز و نیاز خواهیم نمود بدون آنکه چشم داشتی از وی داشته باشیم .

هنگامی که خداوند به وضوح تمام در آیه ی 92 سوره ی انعام فرموده :

" این کتاب قرآن که ما فرستادیم به تو تورات و انجیل را گواهی کرده و استوارگرفته برای این است که مردم مکه و اطراف آنها را بیم نمائی و آگاه کنی و کسانی که ایمان به آخرت دارند به آن کتاب ایمان آورند " .

چند نکته را دلیل و برهان برایمان قرار داده که :

اولاً ، انجیل و تورات تأئید و استوار شده و دشمنی با پیروان آنها نادیده گرفتن امر خداوند است .

دوماً ، این آیات فقط برای مردم مکه و اطراف آن فرستاده شده تا اینان را بیم دهد و آگاه نماید .

سوماً ، کسانی که ایمان به آخرت دارند به قرآن ایمان آورند ،

اما بر خلاف این دستور صریح خداوند آنرا انجام نه داده و خود را در مقام بشیر ، راه مردم را به اجبار تعیین می کنیم ، نه کتاب های تورات و انجیل را تأئید کرده و حتی بر خلاف آن با آنان می جنگیم تا از دین خود دست به کشند و به دین ما گرایش پیدا نمایند ، و نه به مکه و اطراف آن حسب دستور اکتفا نموده بل که با لشکرکشی و کشت و کشتارمی خواهم اسلام را فراگیر نمائیم در تمام دنیا .

در آیه ی 7 سوره ی شوری خداوند تأکید فرموده :

" هم چنین بتو پیغام کردیم تا مردم مکه را و آن که در دور و بر آن است از روز فرام آوردن خلق بیم دهی "

در آیه ی 6 سوره ی شوری خداوند پیامبر خود را از هر اقدامی بر علیه دیگران معاف نموده و فرموده : " کسانی که جز خدای یگانه را خدایان گرفتند ، خداوند نگاهبان کارهای ایشان است و تو ای محمد بر ایشان کارساز و گماشته و نگهبان نیستی " .

آیا این دستور صریح کافی نیست ؟ منی که هدایت نه شده و مشخص نیست ایمان داشته باشم که اگر ایمان داشتم عمل صالحاً ندارم خود را بالاتر از پیامبر دانسته و می خواهیم مردم را هدایت نمایم !.

اصولاً امر خدائی مگر نیاز به رشوه و پاداش دارد ؟ به چه دلیل مردم باید در مقابل پاداش ایمان آورند و برای انسان آیا پاداش رفع غریزه ی جنسی و سکس کردن با حوری و غلمان و جوانان همچون صدف باید باشد ؟

در آیات 17 و 18 و 19 واقعه وعده ی :

 " جوانان آراسته شرابی می آشامند که سردرد نمی آورد و مست نمی کنند ، بر تخت های زربافت تکیه زده اند ، بر سر آنان جوانان آراسته به خدمت می گردند ، که صراحی ها و کوزه های بی گوشه از شراب پاک بر سر آنان می گردانند و به آنها می آشامانند که آنان را سردرد نمی  دهد ذو مست نمی شوند " .

و در  آیه ی 23 و 24 سوره ی طور :

" بهشتیان جام هائی در بهشت می ربایند و دست به ساقی می دهند و برگرد ایشان غلامانی می گردند گوئیس مانند مروارید دست نه خورده " .

خلقت انسان برای تکامل بوده و این مطلب کاملاً روشن شده است ، حال چه اندازه شان این بشری که در انتظاربهشتی است که در آن غلام بچگانی همچون مروارید دست نخورده و همبستری و هم جنس بازی و شراب خواری  وجود دارد پست و حقیر و حتی دور از انسانیت است .

دور نمائی که در سوره ی دهر فراهم آمده تا عرب مکه و اطراف آن اسلام آورد ، " پسران کودک را در گرد ایشان " وعده می دهد " که چون ایشان را به بینی گمان کنی مروارید پراگنده اند " !!

این گفته ها و نوشته های عقل گرایان است و چون به ظاهر نگریسته اند از لحاظ انسانیت این موارد را بزرگ نمائی نموده امّا متاسفانه این سخن رانان و متولیان دین بجای روشن نمودن این موارد به موارد دیگری اشاره می کنند تا خرافات را نفوذ دهند و مردم گمراه تر شوند .

در آیه ی 4 سوره ی محمد می فرماید :

" پس چون کافران را به بینید بر شما باد گردن زدن تا وقتی که بسیاری از آنها را کشتید و برآنها پیروز شدید " .

و در آیه ی 5 سوره ی توبه می فرماید :

" همین که ماه های حرام بگذرد ، آنگاه مشرکان را هر جا یابید بکشید و آنان را بگیرید و محاصره کنید و در کمین ایشان به نشینید ، پس اگر از شرک باز گردند و توبه کنند و ..."

میان این آیه  و آیات متعدد دیگری که دستور به کشتن داده با فرموده های متعدد قرآن که در بالا گذشت و هدایت را تنها مختص خود دانسته منافات وجود دارد ، و نیز در نهایت اگر حسب فرموده خداوند در آیه ی 6 سوره کافرون : " لکم دینکم ولی دین  - دین شما ، شما را و دین من مرا " تضاد فاحشی وجود دارد ، هر چند که امروزه کشت و کشتارفقط با صاحبان ادیان است که هر کدام خود را دیندار می دانند و نه با کافران  و مشرکین .

این موارد را وظیفه بدانند و روشن نمایند .

با بررسی تمدن های مختلف در خواهیم یافت که به بهانه ی حکومت خدا ، روحانیت بر مردم حکومت کرده ، این تحمیل و تحمیق از آنجا ناشی می گردد که متولیان دین خود را نمایندگان خدا و یا جانشینان خدا معرفی کرده و می کنند ، چنین سلطه ای ضد حکومت خداوند است ، زیرا که حکومت خداوند جز حکومت راستی و درستی و پاکی و مهر و محبت ، چیز دیگری نخواهد بود .