هر آنکس را که ایزد راه ننمود

ز استعمال منطق هیچ نگشــــــــــــود

انسان مذهبی در آغاز تشکیل جامعه ها و دسته ها و گروه ها برای اداره و تنظیم روابط اجتماعی ، مذهب را مبنای تشکیلات مذهبی خود قرار داد و در نتیجه دستورات مذهبی را جانشین قانون های مدنی ساخت .

این قوانین چون شکل مذهبی یافت از نظر انسانِ مذهبی قدسیّت پذیرفت و اندک اندک به صورت شعائرو سنن دینی در شمار اعتقادات ِ مقدس درآمد .

در این تحولات بسیاری از شعائری که در اصل ریشه های ضروری داشته به آداب تشریفاتی مبدل شدند که هیچ نوع سودی جز متحجر ساختن مؤمنین و تثبیت قدرت خبرگان فرضی نه داشته .

به عنوان نمونه ، مسیحیّت نیز شعائر و آداب خود را از همین مسیر به دست آورده است .

هیچ دین و آئینی از زمین سبز نمی شود و خدای اسطوره پرداز و قصه گوی عوام نیز پروردگار قصه سرایان و اسطوره خوانان است و نه خالق جهان و جهانیان .

خدای اسطوره خوانان ، خدای محدودی است که به وضع آداب و رسوم بدوی صحراگردان می پردازد ، و چشم به راه ورد ، دعا ، سلام و تعظیم مخلوق خود دارد و به شکل حرکات دست و سر و نمایش ها و اوراد مؤمنین در کلیسا ، کنیسه ، مسجد ، معبد و محراب توجه دارد ، و از جسارت مخلوقات کوچک خود که انسان نام دارند غضبناک و متغیّر می شود و بر آنان سنگ و آتش فرو می ریزد و به تملق و تکریم آنها شادمان می شود و مائده آسمانی پاداششان می دهد .

اینها همه زائیده ی تخیّلات همان آفریده های بی نهایت محدودی است که خدا را به قدرت و هویّت و ظرفیّت خود تصور کرده و می کنند .

در هزاران سال قبل ، بشر ابتدائی خدایان بدوی را در تصور خود خلق نمود ، و چون همان انسان ها با هم به مبارزه می پرداختند در رکاب همان خدایان بدوی به قتل و شکنجه همنوعان خود افتخار می کردند ، امروزه انسان های متمدن هم به خود می بالند که خدای عالم را جانشین خدای بدوی ساخته ، در حالی که در حقیقت فقط در ظاهر نام او را تغییر داده اند .

اکنون در همین قرن نیز هر گروه خدا را متعلق به خود می دانند ، خدائی که فقط با یک گروه و یا با افراد محدودی رابطه دارد و با آنان سخن می گوید مطمئناً خدای جهان نیست .

بل که موجودی است خیالی که برای کسب رضایتش باید خون ریخت و آدم کشت و قربانی داد و قربانی کرد ، نیازمندی که در کارِ خود مانده و محتاج انسان درمانده و محدود است تا به جای او بیندیشد و عمل کند طبعاً خالق نیست که خود مخلوق است ، موجود است و نه وجود هستی بخش .

امید که رشد و تکامل روحی انسان سبب گردد که همه پرستندگان یک خدا گردند که  به هیچکس تعلق نه دارد ولی همه متعلق به او هستند ، معبدش همه ی کائنات و عبادتش نیکی ، محبت ، گذشت ، راستی و درستی و ........ است .

مؤمنین به چنین خدائی را هیچ مرز و رنگ و فرهنگی از هم جدا نمی سازد ، هر چند به نظر می آید بی رنگی و بی مرزی کامل هرگز برقرار نه شود .

چرا برقرار نه شود ؟ زیرا که با مطالعه ی کلیه ی جریاناتی که در جوامع گذشته و جوامع کنونی رخ داده و می دهد ، ممکن است اکثریت ما را از تحول تکاملی معرفت به کلی نا امید سازد ، مشاهده ی معرکه گیران و شیادانی که در هر گوشه ی جهان بساط مذهبی خود را پهن کرده اند و مشاهده ی اجتماعات بزرگی از انسان های متمدن و حتی گاهی به ظاهر با فرهنگ پیش رفته که در دام  " گوروها و مقدس نمایان کاسب "  ، جبّارانی که بنام احیاء دین بر جامعه تحمیل شده اند ، مکان ها و کلیساهائی که بنام های مختلف هنوز میلیاردها از مردم عصر نانو را در تسخیر افسون های کهنه و پوسیده ی خویش دارند ، انسان ها را به تأمل وا می دارد که بشر امروزی نیز چون هزاره های قبل در تارهای خود بافته اسیر است و هیچ تحولی در این زمینه حاصل نه شده است .