در دوران های باستان خدایان را موجوداتی تصور می نمودند انسان گونه که در قدرت و اختیار ، برتر از انسان ها بودند که گاهی همین خدایان به توسط کاهن ، ساحر و نبی اعمال قدرت می نمودند ،

این گونه اعمال قدرت را که از عالم ماوراء منشاء می گرفت معجزه می نامیدند .

اعتقاد به قدرت های مافوق و اعمال قدرت آنها و امکان محجزه به حدی در میان خلق مردمان نفوذ نموده و عمومیّت یافته بود که هیچ کس حتی متفکرین و دانشمندان ، کوچک ترین شک و تردیدی در وجود معجزه نه داشتند .

تلقین همگانی چنان توسعه و ریشه گرفته بود که هر حادثه ی جالب توجهی را به زبان معجزه تعبیر می نمودند و از هر شخصیّت مهمی توقع معجزه داشتند ، به خصوص اگر این شخصیّت وابسته به خدایان معرفی می شد .

کتاب مقدس یهودیان یکی از نمونه های گویای طرز تصور مردم در مورد معجزات خدا و فرستادگان اوست ، از بیان معجزات این کتاب می توان پی برد که کتاب مقدس یهودیان سرمشق انجیل نویسان قرار گرفته بود ، اما یک شکل دیگری از معجزه در انجیل مطرح می شود که برای انبیاء اسرائیل سابقه نداشته است .

آن معجزه این بود که عیسی به دیو ها و اجنه فرمان می دهد تا از بدن بیمار یا بیماران خارج شوند و بیماران سلامت خود را بازیابند . اگرچه نباید نادیده گرفت که اعتقاد به دیو و جن در میان یهودیان پس از برخورد با ایرانیان به وجود آمده است .

در انجیل مهم ترین دلیل و نشانه ی هویت آسمانی بودن عیسی و مسیحا بودن او را معجزاتی است که به او نسبت می دهند ، اگر چه برداشت های اناجیل در مورد عیسی مانند روایات کتاب مقدس به حدّی بدوی و عامیانه است که براس تشخیص افسانه ای بودن آنها نیاز به تفکر و تعقل عمیق نیست .

از دید کلی  ، معجزه اصولاً تمسخر و تحقیر طبیعت و قوانین آن است ،

ولی کلیسا و طرفداران اندیشمند آن با علم به این مطلب قادر نیستند منکر معجزات عیسی شوند ، زیرا در این صورت مجبور به انکار وجود تاریخی او و بالاخره نفی موجودیّت کلیسا می گردند .

استاد مشهور الهیات و محقق آلمانی " اشتاوفر " نوشته :

ادامه دارد .....