همان طوری که بیان شد ، جوهر روحِ انسان ، الهی است . انسان به دلیلی هبوط کرد و مهجور افتاد و حال می کوشد تا مقام نخستین خود را باز یابد .

در سراسر آثار اهل تصوف در مورد انسان تناقض دیده می شود که به سادگی آن را چنین می توان تعبیر نمود که : انسان هیچ است و همه چپیز .

حتی عارفانی نظیر حلاج و بایزید که در اعلام وحدتِ هویّت با خدا جسور تر از دیگر عرفا بودند گاه از خود به منزله ی ناچیز تر از ناچیزی که نه حرکت و نه اندیشه و نه اراده دارد سخن گفته اند .

گاهی آن جنبه ی دیگر آنان عرض وجود می کرده است ، در حقیقت شخصیتی دو گانه از خود نشان می دادند که بر این دو جنبه معمولاً نفس و روح اطلاق می شود که نفس جنبه ی دانی و روح جنبه ی عالی وجود انسان است .

این دو ( نفس و روح ) به آهستگی امّا مستمر راهی را طی کرده اند تا به طور قطع این دلالت های ضمنی را یافته اند .

در قرآن کلمه ی نفس معادل " شخص " یا " خود " بکار رفته تا دلالت بر حالاتی خاص کند و این حالات خاص با کلماتی توصیف شده اند که بعدها جزئی از اصطلاحات معرفت نفس گردید .

مثلاً : نفس اماره ( آیه 53 سوره ی 12 )

نفس لوامه ( آیه ی 2 سوره ی 75 )

نفس مطمئنه ( آیات 27 و 28 سوره ی 89 )

دوزخست این نفس و دوزخ اژدهاست

کو به دریاها نگردد کم و کاست

نفس نمرودست و عقل و جان خلیل

روح در عینست و نفس اندر دلیل

از هنگامی که تصوف جنبه ی مابعد الطبیعی یافت نفس و روح بر اساس فلسفه ی وجود تعبیر گردید ، علاوه بر این در اصطلاحات صوفیه به لفظ قلب و سِرّ بر می خوریم .

در شعر عرفانی فارسی کلمه ی جان ، هم به معنی حیات به طور اعم و هم معادل روح به کار برده می شود ، از اینرو باز در میان آثار فیلسوفان و هم در آثار عرفانی ، کلمه ی روح اسم عام است برای " همه ی نفوسی که انسان در درون خویش دارد " ، مانند : روح حیوانی ، روح عقلانی ، روح نبوّی .

روح نبوّی را فرهنگ اسلامی به " معرفة النفس " یونانی افزود و آن را تعالی بخشید ، با اینهمه در مباحث اخلاقی ، عموماً فقط به کلمات نفس و روح بر می خوریم که اولی بیانگر اصل شر و متعلق به عالم خلق ، و دومی بیانگر اخگر الهی که از عالم امر صادر شده ، در وجود انسان است ، و رابطه ی این دو به مسئله ی اساسی اصل خلقت و اصل شر باز می گردد .

اعتقاد به تحقق نفس الهی انسان در این دنیای خاکی مفهوم انسان کامل را پیش آورده است ،

تصوری که نه تنها نقش مهم در آرای اهل تصوف در موضوع خدا و انسان ایفا کرده ، بل که نتایج عملی پردامنه ای هم داشته است . از جنبه ی سیاسی این تصور با عقیده ی وجود امام یعنی نایب خدا بر روی زمین مربوط بود که تجسم سیاسی قطب غایب صوفیان ، صدر سلسله مراتب روحانی که از پس پرده رشته های آفرینش را در دست دارد به شمار می رفت .

( البته برای اطلاع از مطالب بیش تر در مورد امام به کتاب Die Person Muhammads اثر درخشان Tor Andrae ارجاع می دهم که متاسفانه تا امروز این کتاب به زبان فارسی ترجمه نه شده است )

ادامه دارد .....