نتیجه ی کلی :

برای رسیدن به مرحله ی انسان بودن ، نیاز به تکامل هست ، و فرآیند تکامل از طریق عبادت نیست بل که از طریق استحاله ی نفس حاصل می شود .

قوه ی محرکه ی فرآیند تکامل " عشق " است .

با طی شدن مرحله ی تکامل و رسیدن به عشق به مرحله ی انسان کامل وارد می شویم که انسان کامل شدن علت غائی خلقت است .

و چون در رابطه ی نهائی عشق ، اراده ی خود را در اراده ی خدا مستغرق نموده ، هم انسان کامل وجود دارد و هم وجود نه دارد .

پس : آدمی در عالم خاکی ، عالمی که سراسر جنگ است بدست نمی آید ، هنگامی که انسان کامل تجسم عقل کل است و با نفس کل یکی است پس هیچ قدرتی بیرون از او وجود ندارد .

عقل کل و نفس کل مرد خداست

عرش و کرسی را مدان کز وی جداست

به همین علت است که اهل تصوف تمام نیروهائی را که بنا بر نظر شریعت از بیرون بر انسان وارد می شود را قابلیت های روح انسان می نامد و اینجاست که انسان کامل مرسل می گردد و پیغام حق می رساند ، ( توجه دقیق شود ) پس مرسل مستفیض از خود است و نه از دیگری و هرچه بیند و گوید مخزون در خزانه ی خود بوده .

مثالی مشهور بیان کنم : جبرائیل که وحی و امر از جانب خداوند می رساند ، حقیقت جبرئیلیه است که قوتّی از قوای مرسل است و برای فرد فوت شده متصور می شود .

هنگامی که خداوند در آیه ی 11 سوره ی سجده فرموده :

" قل یتوفیکم ملک الموت الذی و کل بکم " - بگو ای محمد وفات می دهد شضما را آن ملک الموت که سپرده کرده شده است به شما .

یعنی چه ؟ یعنی در شماست و قوتّی از قوای شما شده و نیز بقیه همچون نیکر و منکر در قبر نیز از همین قبیل است که به مرور ما این حقیقت ها را با اساطیر در آمیخته ایم و از حقیقت دور شده ایم .

همه چیز در وجود خود ماست .

آن را که سر حقیقتش باور شد

خود پهن تر از سپهر پهناور شد .