شايد با علم بتوان يك پهنه ي محدودي از دين را در هزاره هاي نخست پيش از ميلاد شكافت و برخي از مطالب  را جسته و گريخته دريافت و در مورد آن نتيجه اي را بدست آورد اما محقق مي بايست با توجه به تحقيقات متقن خود با حدس و گمان مطالبي رااز ادوار خيلي قديم بنويسد ، و اگر چه كتاب هاي مقدس ديني متكي بر اطلاعاتي تقريباً كامل ، ازلي و ابدي هستند امّا بجز به قرآن بر كتب ديگر به ويژه تورات و انجيل نه مي توان بدرستي تكيه نمود و لذا در مورد مطالب بسيار كهن ديني ، تحولات و حقايق بسياري بر ما ناشناخته مانده است .

بابررسي تاريخي منابع تحقيقي موجود ، كهن ترين مراكز تمدن آن دوره هاي اوليه در پهنه ي وسيعي در شرق آسيا ، از رود سند و تركستان چين و فلات پامير ، تا شرق درياي مديترانه گفته شده كه حتي يونان و مصر و روم از نظر فرهنگي و حتي ديني تحت تاثير اين تمدن و فرهنگ قرار داشته و قرار گرفته اند كه به آن خواهم پرداخت ، هر چند متقابلاً براين تمدن نيز اثر گذاشته اند ، كهن ترين اين مراكز تمدن آن دوره در كناره ي رود نيل ، جنوب بين النهرين و دره ي سند بوده است كه تمدن بين النهرين بيش از بقيه ي تمدن هاي ذكر شده در سرزمين هاي همجوار ، در همه ي جوانب اثر گذاشته است كه حتي در هزاره ي چهارم يش از ميلاد اين تمدن از طريق نجد ايران تا آسياي ميانه پيش رفت و به شمال چين و سرزمين هاي هم جوار آن رسيد ، و نيز از طريق شمال نجد ايران به آسياي صغير و سپس تا بالكان و دره ي رود دانوب و جنوب روسيه هم رسيد.

طبيعي است كه در نجد ايران اقوامي بومي ساكن بوده و آنان از تمدن بين النهرين عميقاً موثر شده بودند كه در  هزاره ي نخست پيش از ميلاد بابه سامان رسيدن نظام هاي حكومتي ايران نشانه هاي اين تاثير پذيري اگر چه به صورت فرهنگي بوده امّا محسوس تر است . جمعيت بومي نجد ايران ، متاسفانه در اين دوران تاثير پذيري توسط هيچ محققي مشخص نه شده و در نه يافته ايم كه از چه تركيبي و چه گروهي تشكيل شده اند و تنها بر اساس حدس و گمان نوشته شده است كه :‌" نواحي غربي - شمال غربي و شمالي ظاهراً اقوامي از سفيد پوستان قفقاز ، در نواحي جنوبي ، مركزي و شرقي تا شمال شرقي نژاد دراويدي كه احتمالاً عيلاميان از اين نژاد بودند ."

نژاد هند و اروپائيان كه در استپ هاي جنوب روسيه ، نواحي شرقي و سفلاي رود دنيپر شمال قفقاز و غرب كوه هاي اورال مي زيستند به دليل شرايط بسيار نامساعد آب و هوائي ( تابستان هاي گرم و باراني و زمستان هاي سرد و برفي ) و عدم دست رسي به درياي آزاد مبادرت به كوچ گروهي نموده و تقريباً از حدود 3000 تا 3500 سال پيش از ميلاد در مناطق متعددي پخش شدند و مجدداً در نيمه ي دوم هزاره ي دوم پيش از ميلاد كوچ عظيمي از آنان را ثبت نموده اند و نوشته  شده در اين زمان به جنوب و به سمت افغانستان ، هندوستان و نجد ايران حركت كردند ، شبيه اين كوچ هم در اواسط هزاره ي دوم پيش از ميلاد توسط اقوام هند و ايراني ساكن شمال قفغقاز صورت گرفت كه از كوه هاي قفقاز گذشته و به آسياي صغير و شمال بين النرين وارد شده و سكونت اختيار كردند و نيز حكومت هائي را بر پا نموده كه از جمله مي توان به حكومت ميتاني هاMitannis  اشاره نمود كه در هزاره ي دوم پيش از ميلاد شكل گرفت .

آريائيان از شمال شرقي به سمت غرب حركت نموده و پس از ورود به نجد ايران هر گروه در گوشه اي از غرب ساكن گرديده و جمعيت ايران را تشكيل دادند كه وجود زمينه هاي مشترك اساطيري در ميان تمام اين گروه ها زمينه هاي تحقيقات محققين را فراهم نمود ، ازجمله George Dumezil  فرضياتي را در اين مورد بيان كرد كه با كشف الواحي مربوط به تمدن هيتي ها مُهر تائيدي بر آن فرضيات گرديد.

در اساطير هند و اروپائي اعتقاد به خدايان به صورت يك خداي بزرگ و خدايان كوچك تر وجود داشته ، وجود خداياني مذكر نشانه ي حاكم بودن پدر سالاري در فرهنگ جامعه بوده اگر چه از اهميت ايزد بانوي نيرومندي چون  "‌آناهيتا  " در اساطير ايران نه مي توان چشم پوشيد و بايد دانست كه اين الهه ي قدرتمند در مركز آئين - هاي ديني قرار داشته است .

ديگر نكته ، اهميتو بزرگ داشت آتش در ميان اساطير هند و اروپائي به خوبي مشخص و ملموث است ، وجود ‌" Agni خداي آتش " در اساطير ودائي هند ، "‌آذر " در ايران ، " Hestia "  در يونان  ، " Vesta " در روم نشانه هائي از آتش مقدس در اقوام ابتدائي هند و اروپائي مي باشد و همين آتش مقدس در درون اعتقادات توده هاي مذهبي اقوام ابتدائي هند و اروپائي يك مظهر وجودي وحدت بخشي شده بود كه هنوز هم در باورهاي ديني ، تقدس آتش وجود دارد ، البته در دين زرتشت چنين نبوده كه به آن خواهم پرداخت .

همان طوري كه در بالا گفته شد گروهي نسبتاً بزرگ از نيمه ي دوم هزاره ي دوم پيش از ميلاد از كناره هاي شمالي درياچه ي آرال و منطقه ي علياي رود يني سئي به سمت جنوب كوچ نمودند كه بخشي از اين گروه به دره ي سند وارئ شدند و گروه آريائيان قوم هندو را تشكيل دادند و گروه دوم به نجد ايران وارد شده واز مشرق افغانستان تا دامنه هاي غربي زاگروس و جنوب غربي ايران را محلي براي سكونت خود اختيار نمودند كه قوم ايراني را تشكيل دادند و با ساكنان بومي آن منالطق در آميختند ، حتي از نقطه نظر ديني اين دو گروه شبيه به هم ديگر به تحولي اساسي رسيدند ، مثلاً با بررسي متون ميتاني و كهن ترين مطالب ودائي مشخص مي گردد كه : "  اسوه  يا  اَهوره  "  و  "‌‌ديوه  "  كه در اوستا daeva ذكر شده نخستين خدايان هردو گروه بوده اند ، و حتي در ابتدا نيروهاي شّر به صورت مشخص در باور آن ها نبوده ، هر چند انواع اژدهايان و يا ديگر گرو هاي پليد به صورتي پراكنده در اعتقاداتشان وجود داشته است ، امّا با ورود به نجد ايران و در آميختن با ساكنين بومي كم كم از نظر ديني هم تحولي يك سان پيدا مي كنند و دو طبقه ي خدايان آنان به دو طبقه ي خدايان خير و خدايان شر تبديل مي گردند كه هردو طبقه ي خدايان خير و شر از خدائي واحد و قديم به وجود آمده بودند و در ايران "  اهوره  " ، و در دره ي سند "‌‌ديوه  " مظهر خدايان مي گردند و نوعي دو گانه پرستي نيز به وجود مي آيد و معتقد مي شوند كه جهانِ خدايان ، تركيبي از خدايان خير و خدايان شر است پس مي بايست در هر مورد نيايش خاصي صورن گيرد ، مثلاً در خورشيد گرفتگي يا كسوف ، ماه گرفتگي  يا خسوف ، هنگام بيماري ، هنگام زايش ، و ........ و در تمام موارد مي بايست نيايش ويژه اي صورت گيرد تا ديوانو خدايان شر به فرد نتازند و اورا به گناه نيالايند ، ولي با اين وجود به نوعي يكتا پرست بودند و تمام اين خدايان و ديوها از سرچشمه اي واحد پديد آمده بودند و آن سرچشمه خدائي بود كه  "‌‌غول - خدا  " ،  "  خدا - پدر  " بود كه پدر و مادر نخستين خدايان و ديوان بوده .

همين مطلب در اسطوره هاي بابلي - آشوري به نامي ديگر وجود داشته ، بدين صورت كه "‌‌تيامت  "  و " اپسو "  دو غول - خداي نخستين بوده اند ،  در داستان هاي كهن بين النهرين "  اپو Appu  " را مي بينيم كه خدائي است كه دو فرزندش خدايان خير و شر مي باشند  ، و همين خدايان خير و شر بين النهرين  در اسطوره هاي  "  هيتي  " به صورت  "  بَعل و موت  " ،  " بَعل و يَم ، "  بَعل و شر " ديده مي شوند ، در باورهايديني سوري هاي باستان نيز همين دو گانگي  خدايان خير وشر وجود دارد ، و نيز در باورهاي ديني عبري اين دو گانه پرستي ديده مي شود كه نشانه هائي از مرگ ، موت وجود دارد كه با ستايش اين خدا ، او را از خود خوشنود مي كردند ، و نيز همين امر در مصر كه خداي شوم و نابود گر هم وجود دارد كه او را ستايش مي كردند.

در كتاب مقدس ، "  كتاب دوم پادشاهان  " از "‌‌بَعل - زبوب  " ( خداي عَقرُون ) نام مي برد كه زبوب خداي نابودگر سخت نيرومند و شاهزاده ي ديوان خوانده مي شود . در اساطير و روايت هاي ديني آسياي غربي ، خداي نابودگر آفريده ي خداوند ولي فرشته اي نافرمان است ، در قديمي ترين روايت هاي ودايي هند از شيطان نامه برده نه شده است ، ولي اشاره هائي بقه جنگ و نبرد ميان خداي جنگاوري و باران آوري چون " ايندره " ، با اژدهاي و حشتناكي هم چون  ديو خشكي "  ورتره  " وجود دارد كه ايندره ، ديو خشكي ورتره را از ميان بر مي دارد و باران آوري و بركت بخشي جاي گزين مي شود‌، امّا در اواخر دوره ي ودايي نوعي دو گانگي خدايان و ضد خدايان به وجود مي آيد . خدايان يا " ديوه ها devas " در مقابل ضد خدايان يا "  اسوره ها asuras "قرار مي گيرند.

 ادامه دارد ..