پس اگر چنین نظریاتی جانشین تعلیمات کلیسا می شد دیگر اثری از کلیسا و معبد و مسجد و کشیش و کاهن و ملا و ... باقی نمی ماند و کار بخشش گناهان و خرید و فروش بهشت و جهنم ( در حقیقت تجارت مهم کلیسا ) کساد می شد و درآمد مادیّشان قطع می گذدید .

عارف روح را نوری وابسته به خدا می داند که به سوی منبع خود باز می گردد ، در این رهائی از زندان جهانِ مادی فقط روح با من و هویت انسانی است که قابلیت جذب معرفت و در نتیجه رستگاری را دارد و هیچ واسطه ای نقشی انجام نمی دهد .

مایه ی رستگاری بشر در خود اوست ، ولی کلیسا خود را واسطه ی مسیح و مؤمنین می شمارد که نه با معرفت ، بلکه با ایمان به آنچه روحانیّت به نام کرد و یا عقیده اعلام می نماید و اجرای شعائری که کلیسا بر آنها صحه گذاشته است می توان رستگار شد و خارج از کلیسا رستگاری نیست .

برخی از فرقه های مسیحیّت عرفانی عیسی را معلم واقعی حکمت و اخلاق می دانستند در حالی که کلیسا ، عیسی را خدا می سازد و روحانیّت را به واسطه ی حواریون قیّم و ولی مؤمنین می نماید که به او " پروانه ی بخشش " گناه اعطا شده است و دستورات کنسیل اوامر خداست و سخن روحانیون در کلیسا کلام خداست .

پس کلیسا باید مسیحیّت عرفانی را افکار ابلیس و عرفا را بوق شیطان بنامد تا دکانش بسته نه شود ، همانطوری که در دیگر ادیان نیز این چنین است ، قبه همین دلیل است که روحانیت مبارزه با مخالفین خود را وظیفه خویش می داند ، و دین از نظر روحانیون و مؤمنین کلیسائی ، تشریفات و شعائر و اعتقاداتی است که از سوی خرگان دین مطرح می شود و همه موظف به قبول و اجرای آن هستند .

وظایف اخلاقی و اجتماعی در همه ی کلیساها فرع بر این مسائل است ، آنقدر که اعتقاد به تثلیت ، رستاخیز با بدن ، کبوتر روح القدس ، مادر خدا بودن مریم ، چگونگی غشاء ربانی ، تعمید ، اعتراف گناه و بخشش و .... و مسائلی این چنینی برای کلیسا اهمیت دارد که هرگز تعالیم اخلاقی و اجتماعی عیسی مورد نظر نیست .

دین عرفای حقیقی ، دین عشق و شیفتگی و شیدائی است که مسلماً با دین کشیش و ملا و مفتی و فقیه و زاهد و مؤمن کلیسائی سازگار نیست .

از هزاران سال قبل روحانیّت شریعمدار و متعصب مسیحی نه مایل بود زبان عرفا را درک کند و نه قادر بود راز و نیاز عرفانی عاشقان خدا را هضم نماید و هنوز که هزاران سال گذشته این عدم درک و هضم وجود دارد .

یوحنا 10/12 : " شبان نیکو ، حال خود را برای حفاظت گوسفندان فدا می سازد ،

امّا مزدوری که شبان واقعی نیست و گوسفندان به او تعلق نه دارند ، گوسفندان را در خطر رها ساخته و فرار می کند و گرگ به گله حمله کرده و آنها را می درّد و از هم پراکنده می سازد " .

این عداوت و دشمنی با عرفان در تمام ادیان بزرگ جهان وجود دارد ، زیرا بنای خلق بر اضداد است ،

ظلمت با نور در ستیز است ، کژی با راستی در ستیز است ، آفتاب نیازی به جنگ نه دارد هر کجا رسد روشن می نماید که خود دلیل بر وجودش هست .

این جهان جنگ است کل چون بنگری

ذره با ذره چو دین با کافری

این جهان زین جنگ قایم می بود

در عناصر درنگر تا حل شود

پس بنای خلق بر اضداد بود

لاجرم ما جنگییم از ضرّ و سود

در افراد متعصب که نوری از علم نیست تا به کم ترین اطلاعی دست می یابند آنرا ملاک قرار داده و اعمال نابخردانه انجام می دهند که همین مطلب را مولوی به زیبائی در بیان معرفت انسان نسبت به خدا با بهترین وجه در داستان پیا اشاره می کند .

همچنین هر یک به جزوی که رسید

فهم آن می کرد هر جا می شنید

از نظرگه گفتشان شد مختلف

آن یکی دالش لقب داد این الف