پیش گفتار کتاب تألیفی " شرح عرفانی مثنوی مولوی " ، ناشر راه کمال

قوّت از حق خواهم و توفیق و لاف

تا به سوزن برکنم این کوه قاف

و امّا سبب نگارش این شرح و اقدام به چنین کار بزرگی ، با وجود اندک مایه ی خود و بضاعت مُزجاه ، که " در خور چو منی " نه بود ، وجود تشتت در شروح مثنوی بود که وجود چنین شروح ناکارآمدی را برخی از اساتید در کتاب هایشان نیز متذکر شده اند.

جلال الدّین همائی نوشته ( تفسیر مثنوی مولوی ،انتشارات آگاه 1356 ) : " مثنوی شریف عصاره و چکیده ی جمیع علوم و معارف اسلامی شامل ادبیات کامل فارسی و عربی ، فقه ، حدیث ، تفسیر قرآن ، منطق ، فلسفه ، کلام ، عرفان ، روایات تاریخی و داستانی مربوط به انبیا ، حکما ، عرفا ، زهاد ، مشایخ طریقت ، خلفا ی سلف و حکایات حکمت آمیز و قصص اساطیری و تمثیلات اخلاقی و ادبی و فکاهی و امثال آن هاست ، و بدین سبب است که فهم و تفسیر مثنوی برای کسی که اهل این قبیل علوم و فنون نه باشد بسیارمشکل و دشوار و در حُکم متّعذر و محال است "

یا فروزانفر نوشته ( مجموعه ی مقالات و اشعار ، انتشارات دهخدا 1351 ) : " از شروح مختلفی که به زبان های فارسی ، عربی ، ترکی و اخیراً هم به زبان های غربی نوشته شده هیچ یک درد طالب را دوا نه می کنند ، بل که گمراه کننده هستند.... این شارحان به ظنّ خود مولانا را نه شناخته اند .... و دیگر کسانی هم که خواسته اند مثنوی را از راه عرفان محی الدین عربی و یا از طریق فلسفه ی یونان بیان کنند نیز اشتباه کرده اند ، زیرا بیان مولانا از هر دوی این ها بر کنار و بالاتر است . "

هر چند هر دو استاد فوق الذکر ، در بسیاری از ابیات تفسیری منطبق بر معنا ی بیت و مشرب مولوی ارائه نه نموده اند ، امّا وقوف کامل داشتند که ایرادهای زیادی در شروح مثنوی وجود دارد ، و حتی فروزانفر صراحتاً هیچ یک از شروح مثنوی را منطبق بر بیان ونظر مولوی نه می دانسته ، بل که آن ها را گمراه کننده اعلان کرده و نوشته : " هیچ یک درد طالب را هم دوا نه می کنند " و این در حالیست که مولوی واقعاً در مثنوی نه مغلق گوئی کرده و نه معقد نویسی ، بل که به تصریح خودش تمام ابیات شش دفتر ( البته به جز ابیات نی نامه ) را به قدر فهم سالکان و حتی نه عارفان ، بیان نموده تا سالکان را برای دریافت عشق راهنما باشد و در حقیقت مثنوی کتابی ارشاد گونه برای سالکان است تا با دلالت های آن " موقوف هدایت " گردند و سال ها در وادی حیرت غوطه ور نه باشند.

" صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق / نیست فردا گفتن از شرط طریق

تو مگر خود مرد صوفی نیستی / هست را از نسیه خیزد نیستی "(1/134)

همین ابیات نیز دلیلی است بر این که مثنوی برای سالکان نوشته شده ونه مردمان عادی ، چون صوفی را مورد خطاب قرار می دهد ، که تو مگر صوفی نیستی که باید درک کنی ابن الوقت بودن را ، هر چند که ظاهراً با توجه به بیت 132 مستفاد می شود که حسام الدین مولانا را ، مورد خطاب قرار می دهد ، ولی باید توجه داشت که با توجه به " دو دهان داریم گویا همچو نی " تمام این گفته ها ، گفت مولاناست و مخلوق ذهن و زبان مولانا و نه گفته ی حسام الدین .

محققاً تا به امروز هر شرحی بر مثنوی نوشته شده منطبق بر مشرب مولانا که نه بوده بل که با اشتباهات زیاد تفسیری نیز همراه است ، و غالباً شارحان به دنبال اشاراتی مضمر بوده اند و از نه دانسته ها به راحتی گذشته و در دیگر موارد سخن را به درازا کشانیده و به ظاهر الفاظ پرداخته اند.

زمانی که تقریباً شرح کامل تر و پر حجم تری از بقیه شارحان بر مثنوی فراهم نموده نوشته ( شرح جامع مثنوی ، انتشارات اطلاعات ، 1372) : " در غالب موارد از شرح ابیات دشوار و دیر فهم مثنوی به راحتی گذشته اند ، امّا در دیگر موارد ، قلم به اسهاب رانده اند و یا مطلب را چنان غامض بیان کرده اند که خواننده برای فهم هریک از مطالب آن شروح به شرح های دیگری نیاز دارد ."

هر چند خود وی نیز در بسیاری از ابیات تفسیرهای دور از مشرب مولانا و حتی اشتباه بیان نموده است ، پس می توان نتیجه گرفت که شارحان مثنوی نه توانسته اند درک کاملی از مثنوی داشته باشتد تا شرح مفیدی در اختیار سالکان قرار گرفته باشد.

بادر نظر گرفتن مشرب عرفانی مولوی و نیّت مولوی از سرودن مثنوی طبعتاً تفسیر ابیات مثنوی با دست آویز استادی در ادب فارسی به تنهائی امکان پذیر نه خواهد بود ، و به همین علت هم در نهایت گفته شده : " مفسر مثنوی باید در تمام علوم دست داشته باشد " ، در حالی که هیچ شارحی به عامل مهم تر برای درک ابیات مثنوی اشاره ای نه کرده است ( اصلاً واقف نه بوده و نیستند تفسیر ابیات مثنوی نیاز به علم کسبی نه دارد بل که علم لدنی نیاز دارد که جملگی فاقد آن بوده اند ، و تا مولوی نباشی نه خواهی توانست آن گفته ها را درک کنی )، برخی به صراحت دانستن علوم ظاهری را شرط درک ابیات دانسته و همین دست آویز وجود علوم ظاهری باعث سردر گمی بیش تری شده و هرکس خود را صاحب کمال و فضل در این علوم دانست با همین دست آویز به سراغ مثنوی رفت ولی حاصلی مفید نتیجه ی کارش نه بود .

عدم موفقیت در شرح کامل مثنوی باعث گردید این پنداشت اشاعه گردد که مولوی ابیات مثنوی را برای سه گروه عام ، خاص ، اخص سروده ، که این طبقه بندی نیز نه می تواند صحیح باشد .

برای درک ابیات مثنوی شارح مثنوی از عامل مهم عشق و طربِ عشق و جایگاه عشق در عرفان مولوی ( و نه عرفان ابن عربی و یا فلسفه ی یونان ) به خوبی آگاه باشد ، اگر این مهم که عامل اصلی به وجود آمدن مثنوی بوده روشن نه شود درک صحیحی از مثنوی نه خواهیم داشت ، زیرا مثنوی کتابی ارشاد گونه برای سالکان است تا با درک ابیات آن دانه را از گاه جدا نموده و با به کارگیری دلالت های آن موقوف هدایت شده و به عشق ، این "دوای جمله علت های ما " رهنمون شوند.

چرا عارفان گفتارها و یا سروده های خود را رمز گونه نوشته اند که هر شارحی توقع و انتظار اشارات مضمر از هر کلمه ای داشته باشد ؟ بابررسی کتاب های صوفیه و تاریخ در خواهیم یافت که تا قبل از قرن پنجم که آزادی بیان و صراحت گفتار در میان بزرگان و مشایخ صوفیه رواج داشت هیچ رمز و اشاره ای ویا استعاره ای در گفتارها و نوشته ها نه بوده ، امّا از قرن پنجم به بعد ، به دلیل ترس از تکفیر ، گفتارها و نوشته ها به زبان اشارت صورت گرفته و اشعار ونوشته های عرفانی همانند یک دریای موّاج بسیار ژرفی نیاز به تعمق بیش تر و فرورفتن خواننده در عمق معانی داشت و از خواندن سطحی آن مطالب ، چیز مفیدی حاصل نه میشده است و اگر چه این مطالب پُر مغز بوده ولی چون منافی با مصلحت روزگار گویندگان بود اجباراً و ضرورتاً به سمبل هائی آراسته می شد که به قول خودشان تنها " اهل دل " و " اهل معنی " از آن ها می توانستند بهره گیرند و کتاب های " اللمع ": ابوسراج ، " التعرف لمذهب التصوف " بخاری کلاباذی ، " کشف المحجوب " هجویری ، " رساله قشیریه " قشیری ، " منازل السائرین " عبدالله انصاری و ... مدارکی بر صحت دلیل فوق هستند ، هر چند مولوی دلیل این پیچ و تاب گفتاری و نوشتاری را به نوع دیگری توجیه می کند امّا مطمئناً این توجیه یک بُعد قضیه است و بُعد دیگر آن این بود که منکران کور دل و متعصب نه توانند براو اعتراضی نمایند.

در توجیه این مطلب مولوی در دفتر ششم و در تمثیل در آمدن مرد نابینا در خانه ی حضرت محمد (ص) و گریختن عایشه از پیش نابینا و گفتن رسول اکرم (ص) : که چه می گریزی ؟ او تو را نه می بیند و جواب دادن عایشه رسول اکرم را ، چنین بیان می کند : " عارفان عاشق نسبت به خداوند غیرت دارند و به واسطه ی همین غیرت نه می خواهند که هر نا اهلی بدان حریم در آید و به همین علت باغ مکاشفات خودرا در پرچینی از تمثیلات و تشبیه ها پوشیده می دارند تا توسط این استعاره ها جمال حضرت معشوق را از اغیار به پوشانند.

هم چنین مولوی به هنگامی که اسرار گفتنی عرفانی را پُر گره بیان می کند ، می گوید ، در پرده بیان می کنم تا مقصود کلام و جمال معنی بر غیر محرمان و غیر هم دلان باطنی که " راهزن " هستند مشکوف نه گردد

" ای دریغا رهزنان بنشسته اند / صد گره زیر زبانم بسته اند "

در نتیجه همین وجود گره و پیچ و تاب لفظی باعث شده که در سالیان اخیر برخی فقط با دست آویز ادب فارسی به تفسیر ابیات مثنوی به پردازند که حاصل کارشان درنگ بیش از اندازه در لغاتی ساده بوده و یا این که به راحتی از تفسیر معانی ابیات گذشته اند و در بسیاری از ابیات هیچ نکته ای روشن نه شده.

برخی دیگر از شارحان ابیات مثنوی را بر مبنای فلسفه ی نو افلاطونی تفسیر کرده اند ، مثلاً در تمثیل صیاد نادانی که به دنبال سایه ی پرنده بود ، شارحانی چند آن را بازگو کننده ی نظریه ی مُثُل دانسته اند و ، یا برخی دیگر از نظرات ابن عربی سود جُسته اند و این در حالیست که کلام مولانا از تصوف نظری و علمی ابن عربی و یا نظرات نو افلاطونی به کُلی فارغ است ، کما این که تصوف و حکمت ایرانی از دیگر تصوف ها به کُلی جدا بوده ، مثلاً در مشرب عرفانی ابن عربی که آمیخته با اسرائیلیات بوده عطای حق و قدرت " موقوف قابلیت " فرد سالک می باشد در حالی که در بیان مولانا این چنین نیست ، زیرا وی عطا را قدیم دانسته و قابلیت را حادث که در دفتر پنجم به روشنی به آن پرداخته و عطا را صفت حق و قابلیت را صفت مخلوق بیان کرده و اصولاً هم تصوف ایرانی آن را موقوف هدایت می داند و هدایت نیز تنها در ید با کفایت پروردگار ، پروردگاری که مقلّب القلوب است و چنان چه مشیّتش بر آن قرار گیرد در یک آن با جذبه ای هدایت می کند حتی هدایت فردی منحط ، و این جذبه همان است که در تمثیل پیر چنگی به آن اشاره نموده ولی با وجود این ، کراراً سالکان صادق را به سعی و تلاش دلالت نیز می کند تا به بهانه ی جذبه دست از سعی و طلب بر نه دارند.

اصل خود جذبه است ، لیک ای خواجه تاش / کار کن موقوف آن جذبه نباش
به نظر می آید از دیگر علل کژ راهه رفتن در تفسیر مثنوی ، تفسیر اولیه ی جامی بر دو بیت از ابیات نی نامه است و با آن که جامی در عرفان صاحب نام بوده امّا از نظر کمال انسانی وی که در وجود یک عارف باید باشد اطلاع صحیحی در دست نیست ضمن آن که شارح مثنوی باید در راه عشق گام برداشته باشد واز طرب عشق مطلع باشد ، امّا به نظر این حقیر و با توجه به جوانب امر و خصوصیات یک عاشق ، نام برده از طرب عشق بی اطلاع بوده و نه توانسته عشق به کمال را درک کرده باشد ( بسیاری بر این نکته متعرض خواهند شد ! امّا خصوصیات یک عارف یا یک عاشق از سلوک وی مشخص می شود ولذا مطلبی مستند از کتاب ": اسلام در ایران ": را ذکر می کنم تا نظریه ی خود را در مورد جامی اثبات نمایم : " عبدالرحمان جامی سالیانه حدود 100 هزار دینار برای مصارف عادی روز مره ی خویش صرف می کرده و تقاضای معافیت مالیات املاکش را از سلطان حسین بایقرا داشته است . " حال قضاوت آن به عهده ی خود خواننده است ) ، ضمن آن که اصولاً جامی پیرو و دنباله رو مکتب ابن عربی بوده و حتی کتاب " نقد النصوص " وی شرحی است بر کتاب " نقش الفصوص " ابن عربی که خلاصه ی فصوص الحکم است .

علی الحال جامی بر کلمات ظاهری مثنوی در دو بیت اوّل ، تفسیر های پُر پیچ و تاب غیر واقعی بیان نموده و مثلاً " نیستان " را اعیان ثابته و ماهیات موجودات تأویل کرده که شارحان بعدی ضمن آن که بر جای پای او قدم گذاشته اند کاملاً به نظرات و تفسیر و برداشت وی متکی بودند و حتی به دنبال اشارات مضمر دیگری .

مثنوی یک کتاب عرفانی دلالت گونه ایست برای ارشاد سالکین و رهروان حکمت تصوف ، که در کتاب " دریچه ای بر تفسیر مثنوی مولوی " به مقدار کافی به آن پرداخته ام که لزومی به تکرار نیست و می توان به آن کتاب مراجعه نمود و حتی در آن کتاب توضیح داده ام که در حقیقت مثنوی از بیت نوزدهم آغاز می شود که سبک و سیاقی دلالت گونه دارد و بیت اول الی نوزدهم که به ابیات نی نامه معروفیت یافته در حکم دیباچه ای بر مثنوی خواهد بود .

در تفسیر ابیات با آن که متکی بر برداشت خود بوده ولی با این وجود از شروح نوشته شده بر مثنوی نظیر ": شرح مثنوی شریف " فروزانفر ، " شرح مثنوی معنوی مولوی " نیکلسون ، " شرح اسرار " ملا هادی سبزواری و " شرح جامع مثنوی معنوی " زمانی برای نقل نظریه های غیر واقع و ذکر نظریه های صحیح سود برده و تفسیرهای دور از ذهن و زبان مولانا را نقد نموده تا سالکان طریق و دوست داران ادب عرفانی را مفید واقع شوئد.

ابیات ذکر شده در این شرح بر اساس نسخه ی معتبر 677 هجری قمری : برداشت گردیده که مثنوی شناسان آن را از اصیل ترین و کهن ترین نسخه ها می دانند.( به کوشش دکتر توفیق - ه، سبحانی در سال 1373 به زیور چاپ آراسته شده )

عاشقان نالان چو نای و عشق همچو نای زن

تا چها در می دمد این عشق در سُرنای من

علی رضائی نژاد 1387

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 22:7 توسط علی رضائی نژاد | آرشیو نظرات