برخی از عرفا در رؤیت ذات افتادند و برخی در نور جمال مستغرق شدند ،

و برخی در عشق سرمست شدند ، بعضی در نور جلال افتادند و برخی دیگر در حُسن دوست افتادند .

این مرغان تجرید الله الله سرودند ، همچون مرغ توحید انا الحق گفت و مرغ تقدیس سبحانی گفت .

این مرغات تجرید سّر لاهوت را در سرای ناسوت آوردند ، خود گفتند و با خود گفتند .

این مستان سخن گفتند و جز مستان هم به شنیدند ،

پس این بی رسمان زمانه آن به دیدند و این بله شنیدند ، و از گمراهی بعضی را کشتند ، برخی را سوختند ، آنان می پنداشتند ایمان است و نه دانستند که طغیان است .

آن شوخان جاهل از سر حسد در خون این مرغان سبک روح سعی کردند ، و این پاکان خداوند را به دست ناپاکان اوباش باز دادند .

اگر آن شوخان جاهل از عقل اندکی بودی ، گردِ علم غامض ایشان نگردندی و بحث در عبارات و شطحیّات مستانِ حق ننمودی .

تو چه دانی زبان مرغان را

که ندیدی شبی سلیمان را

شطح لفظی است عربی به معنای حرکت .

در سخن اهل تصوّف شطح مأخوذ از حرکات اسرار دل است .

بایزید در شطح گفته :

" بنده نرسد به مقام حقیقت ، تا آنچه خداوند از قرب خویش به محمد داد ،

و از مناجات خویش به موسی ، و از خلّت خویش به ابراهیم ،

و از عزّت خویش به عیسی ، بیابد " .

در معنی آن باید گفت که : عارف عاشق چون در عین عشق افتاد ، در عالم جبروت و ملکوت به پرواز درآمده به کمال معرفت نرسد تا در مشاهده نیافتد .

بایزید در شطح گفته :

" مثل من در آسمان و زمین نبینی "

این سخن مستان معرفت است با معشوق که جز خود کس را از غیرت نبیند ، اگر از روی عقل هم کسی گوید مثل من کسی نیست راست گفته ، زیرا " خلقکم اطواراً " ، که گفته در دهر بایزیدی دیگر چون من نیست ، مگر نه اینکه خداوند هم گفت : " قل انما انا بشر مثلکم " .

بایزید در شطح گفت : " من جمله ی لوح محفوظم " .

دل عارف لوح محفوظ معرفت است .

ادامه دارد .........