شطحیّات . برگه ی اول
برخی از عرفا در رؤیت ذات افتادند و برخی در نور جمال مستغرق شدند ،
و برخی در عشق سرمست شدند ، بعضی در نور جلال افتادند و برخی دیگر در حُسن دوست افتادند .
این مرغان تجرید الله الله سرودند ، همچون مرغ توحید انا الحق گفت و مرغ تقدیس سبحانی گفت .
این مرغات تجرید سّر لاهوت را در سرای ناسوت آوردند ، خود گفتند و با خود گفتند .
این مستان سخن گفتند و جز مستان هم به شنیدند ،
پس این بی رسمان زمانه آن به دیدند و این بله شنیدند ، و از گمراهی بعضی را کشتند ، برخی را سوختند ، آنان می پنداشتند ایمان است و نه دانستند که طغیان است .
آن شوخان جاهل از سر حسد در خون این مرغان سبک روح سعی کردند ، و این پاکان خداوند را به دست ناپاکان اوباش باز دادند .
اگر آن شوخان جاهل از عقل اندکی بودی ، گردِ علم غامض ایشان نگردندی و بحث در عبارات و شطحیّات مستانِ حق ننمودی .
تو چه دانی زبان مرغان را
که ندیدی شبی سلیمان را
شطح لفظی است عربی به معنای حرکت .
در سخن اهل تصوّف شطح مأخوذ از حرکات اسرار دل است .
بایزید در شطح گفته :
" بنده نرسد به مقام حقیقت ، تا آنچه خداوند از قرب خویش به محمد داد ،
و از مناجات خویش به موسی ، و از خلّت خویش به ابراهیم ،
و از عزّت خویش به عیسی ، بیابد " .
در معنی آن باید گفت که : عارف عاشق چون در عین عشق افتاد ، در عالم جبروت و ملکوت به پرواز درآمده به کمال معرفت نرسد تا در مشاهده نیافتد .
بایزید در شطح گفته :
" مثل من در آسمان و زمین نبینی "
این سخن مستان معرفت است با معشوق که جز خود کس را از غیرت نبیند ، اگر از روی عقل هم کسی گوید مثل من کسی نیست راست گفته ، زیرا " خلقکم اطواراً " ، که گفته در دهر بایزیدی دیگر چون من نیست ، مگر نه اینکه خداوند هم گفت : " قل انما انا بشر مثلکم " .
بایزید در شطح گفت : " من جمله ی لوح محفوظم " .
دل عارف لوح محفوظ معرفت است .
ادامه دارد .........