عقل بالاترین موهبت
عقل گرایان و قشر روشنفکر جامعه با توجه به عملکرد متولیان و سردمداران اسلام گرا بیش از بیش متون اسلامی را مطالعه نمودند و تمام موارد غیر عقلانی و متعصبانه و جاهلانه ی آنرا که سالیان سال بر دامن اسلام چسبیده و انواع بت پرستی جاهلانه را به وجود آورده مطلع و شروع به رد علمی این دین و حتی دیگر ادیان نمودند .
بدیهی است که قصد من تخططه ی هیچ دینی نیست و روشنگری بنده فقط به دلیل این است که پیرو عقل و منطق باشیم و زوائد خرافاتی را از اندیشه ی خود حذف نمائیم تا زندگی سالم تری داشته باشیم و رذیلت ها را تبدیل به فضیلت نمائیم .
این اسلام امروزی با این حشو و زوائد جاهلانه ساخته و پرداخته ناآگاهان و متعصبین کوردلی است در طول هزاران سال که از مفهوم انسانیت بدور می باشند .
بخوبی و روشنی قضاوت های غلط و ناعدالتی های انسان ستیزانه ، خشنونت های اعمال شده ی ضد بشری برای جدا سازی زن و مرد ، خود برتر پنداری جاهلانه ، خود هدایت شده کور دلانه ، ناسازگارهای اجتماعی ، انتظارات خاص و عجیب تجارت مذهبی ، قتل و کشتارهای ایده ئولوژیکی ، قتل و کشتارهای ناموسی ، زن ستیزی شدید روان پریشانه ، نقص عضو جنسی ، هم جنس ستیزی ، تنفر از پیروان دیگر ادیان ، تهدید های دائمی خشونت آمیز و...... را زائیده این اسلام از سال 57 بوده که اگر این موارد را از این اسلام ظاهری این متولیان بزدائیم دیگر چیزی این اسلام نخواهد داشت .
چنان به شدت این تعصبات بیجا در اسلام ریشه دوانیده که عقل گرایان بسیار مشهور هم در مورد این ایرادهای اصولی مطالب گفته و نوشته اند .
گفته اند و نوشته اند : که هر زمان اسلام به قدرت بیش تری رسید به آزار مردم پرداخته و چنان شدت بخشیده که در نهایت احکام بی رحمانه ی شیطانیش رابه مرحله ی اجرا در آورده .
انسان ستیزی به شدت هرچه تمام تر در اسلام نمود دارد و همین امر قدرت و اختیار وسیعی را به افراد وحشی و حیوان صفت بدور از خدا و صفات الهی داده ، باید در نظر داشت ذکه هر نوع ایده ئولوژی که دیگری را تشویق به کشتن انسان ها نماید در جوامع متمدن و حتی هیچ جامعه ای شایسته ی هیچ مدارائی و هیچ احترامی نیست .
کشتن انسان ها و خشونت شدید رفتاری با انسان ها به طور خاص بسیار خطرناک و فتنه انگیز و بی راهه است . مگر ممکن است کسانی دست به خون افراد بزنند و خود را پاک و مبری از آلودگی بدانند و این در حالیست که در مقابل این جنایات هیچ عمل نیکوئی هم نه دارند ، در حالی که در آخرین آیه ی سوره ی کهف به صراحت همین اسلام بیان فرموده که :
" کسانی به بهشت می روند که عمل نیکو نمایند " .
اگرچه تمام وعده های قرآن که برای اسلام آوردن اعراب بیان شده در محور شهوت راندن مسلمانان با حوریان در بهشت ، آشامیدن شراب از نهرها در بهشت است که در حقیقت برای این اعراب شهوت ران با وعده ی تصاحب دختران باکره که هر شب پس از مجامعت روز بعد باکره هستند اسلام را گسترش دادند ، زیرا این تنها خواسته ی این اعراب شهوت ران بود که بخاطرش اسلام آوردند و بخود اجازه دادند که برای اینکه هرچه زودتر برسند به بهشتی که در آن شهوترانی نمایند بکشند و خشونت بخرج دهند و احساس پاک بودن و آماده ی رفتن به بهشت .
ازدواج و همبستر شدن با دختران کم سن و سال که در قرآن وعده داده شده عملی بسیار غیر اخلاقی و غیر انسانی است و بسیار نفرت انگیز.
در آیه ی 24 سوره ی نساء فرموده :
" زنان شوهر دار بر شما حرام است مگر آنکه در جنگ با کفّار که زنان شــوهر دار اسیر شما شوند ".
میزان کیست و چیست ؟ که به یک مسلمان اجازه می دهد دست تعدی به نوامیس دیگران این چنین رذیلانه دراز نماید ؟ اصولاً میزان تشخیص کافر چیست و با کیست ؟
هنگامی که بر اساس نص صریح آیات ذیل :
آیه ی 272 سوره ی بقره خداوند خود فرموده : راهنمائی مردم به عهده ی تو نیست ای محمد ، و لیکن خداوند هر کس را بخواهد هدایت می کند .
آیه ی 35 و 36 سوره ی یونس خداوند فرموده : ای محمد بگو تنها خداست که خلق را براه حق و طریق سعادت هدایت می کند .
آیه ی 88 سوره ی انعام و 25 سوره ی یونس خداوند فرموده : آن است راهنمائی خداوند که هر کس را بخواهد رهنمون شود .
و یا آیات 27 سوره رعد ، 4 سوره ی ابراهیم ، 16 سوره ی حج ، 46 سوره ی نور ، 56 سوره ی قصص ، 4 سوره ی احزاب ، 23 سوره ی زمر و .. اختیار را از غیر گرفته و راهنمائی را به خود واگذار نموده چطور ما خود را ذیحق دانسته و تکلیف معیّن می کنیم و مردمان را به اجبار و با نفس کشی به اسلام می کشانیم ؟
چگونه است که هر کسی با هر عنوان جعلی و دروغین مدعی راهنمائی مردم می گردد و در امر راهنمائی به زور و جبر شدید متوسل شده و کشت و کشتار می نماید .
اگر بر حسب آیه های 29 روم ، گمراه کردن نیز از سوی خداوند است و خداوند گمراه شوندگان را راهنمائی نمی کند همانطوریکه در آیات 25 بقره ، 264 بقره ، 86 آل عمران ، 51 ملئده ، 144 انعام ، 19 توبه ، 24 توبه ، 37 توبه ، 80 توبه ، 109 توبه ، 52 یوسف ، 27 رعد ، 4 ابراهیم ، 37 نحل ، 107 نحل ، 50 قصص ، 39 روم 3 زومر ، 28 مؤمن ، 10 احقاف ، 5 صف ، 7 صف ، 5 جمعه ، 6 منافقون ، 31 مدثر فرموده گمراهی از سوی من است و منهم راهنمائی نمی کنم ، شما خود را بالاتر و داناتر از و مسئول تر از خدا دانسته اید که حکم او را نسخ می کنید ؟ این دخالت در امر خداوند به چه مجوزی است ؟
در اینکه فردی با ظاهر روحانی خرافات و آداب ظاهری و شعائر را برای رونق دکان خود بر دین مردم تحمیل کرده و می کند هیچگونه شک و شبهه ای نیست اما این مردم هستند که زمینه ی سلطه و قبول این گونه برداشت های به ظاهر مذهبی را دارند و به همین دلیل است که دکان داری های سوداگران دین بازار پر رونقی داشته و دارد و خواهد داشت .
مردم در اثر یک فرآیند چند هزار ساله با شخصیّت یافتن ساحر و جادوگر و رمال و شیاد و ..... به خرافات دینی خو گرفته اند و همین اعتیاد باعث گردیده دین را با احساسات و عواطف به وهم و خیال بسپارند و علم و دانش و منطق و حقیقت را از این صحنه دور کنند .
اثر یک دین زمانی عمقی و حقیقی خواهد بود که در درون و ضمیر انسان ریشه بدواند و ناخودآگاه انگیزه و موجد اعمال او گردد ، به همین علت است که بدون انگیزه ی عاطفی و تأثیر ضمیر ناخودآگاه نمی توان به باور حقیقی رسید ، در این صورت بسیار بجاست تا توقع داشته باشیم با تجزیه و تحلیل علمی و منطقی بتوانیم مذهب خود را برگزیده و به جنبه های عملی یا منطقی آن تکیه نمائیم .
ایمان مذهبی و پذیرش منطقی دو امر کاملاً متمایز و متفاوت است و ما مردمان نیز به یک فرضیه ی علمی از طریق منطق و تجربه و علم دست خواهیم یافت و نه مورد دیگری .
هنگامی که خداوند بر اساس گفته ی قرآن به وضوح تمام در آیه ی 92 سوره ی انعام فرموده :
" این کتاب قرآن که ما فرستادیم بتو ، تورات و انجیل را گواهی کرده و استوار گرفته برای این است که مردم مکّه و اطراف آن را بیم نمائی و آگاه کنی و کسانی که ایمان به آخرت دارند ایمان آورند " .
همین آیه به صراحت اثبات می نماید :
1 – تورات و انجیل تأئید و استوار شده و پیروان آن در امان خداوند هستند .
2 – مردم مکّه و اطراف آن را بیم نمائی و به مردمان دیگر جاها بیم دهنده نیستی .
3 – کسانی که ایمان به آخرت دارند به قرآن ایمان آورند و نه کسانی که ایمان به آخرت نه دارند .
امّا هیچ یک از این سه مورد دستورات خداوند انجام نگرفته است ، نه کتاب های تورات و انجیل مورد تأئید قرار گرفته و نه پیروان آنها در امان بوده اند و نه به مردم مکه و اطراف آن اکتفا نمودند بل که با لشکر کشی و تجاوز با اطراف و اکناف با زور و اجبار در گسترش دین خود کوشیدند .
خداوند در آیه ی 7 سوره ی شوری تأکید می نماید :
" هم چنین بتو پیغام کردیم تا مردم مکّه را و آن که در دور و بر آن است از روز فراهم آوردن خلق بیم دهی " .
قبل از این آیه در آیه ی ششم خداوند پیامبر خود را از هر اقدامی بر علیه دیگران معاف نموده و می فرماید :
" کسانی که جز خدای یگانه را خدایان گرفتند ، خداوند نگاهبان کارهای ایشان است و تو ای محمد بر ایشان کارساز و گماشته و نگهبان نیستی " .
حال ما که حقیقتاً هدایت نه شده ایم و به شناخت نرسیده ایم خود را بالاتر از پیامبر و سپس حتی بالاتر از خدا دانسته و داعی راهنمائی مردم را داریم .
اصولاً به چه دلیلی باید مردم در مقابل پاداش ایمان آورند ؟ آیا برای انسان پاداش ، وعده ی رفع غریزه و سکس باید باشد و مردم را بخاط پست ترین امیال فراخوانیم ، از سکس همجنس گرائی با پسر بچگان کم سن و سال تا سکس با دختران باکره و شرابی که سردرد نمی آورد برای کسانی که ایمان آورند وعده داده شده .
در قرآن در آیات 17 و 18 و 19 سوره ی واقعه وعده ی جوانان آراسته شرابی می آشاماند که سردرد نمی آورد و مست نمی کند ، داده شده است .
" بر تخت های زربافت تکیه زده اند ، بر سر آنها جوانان آراسته بخدمت می گردند ، که صراحی ها و کوزه های بی گوشه از شراب پاک بر سر آنان می گردانند و به آنها می آشامانند که آنانرا سر درد نمی دهد و مست نمی شوند " .
و در آیه 23 و 24 سوره ی طور توصیف بهشتی می شود که در آن جام های شراب رد و بدل می شود و غلام باره های برای همجنس بازی !!! " بهشتیان جام هایی در بهشت می ربایند و دست به دست می دهند و برگرد ایشان غلامانی می گردند گوئی مانند مروارید دست نخورده " .
چه اندازه این شأن بشر پست و حقیر و فرومایه باید باشد که نیاز به وعده ی جماع با غلام بچگان دست
نخورده و حوریان هر روز باکره برای گرایش به دین باید باشد ، و آن خدائی که ایمان به خودش را برای بندگان لهو و لعب پست قرار می دهد می تواند خدای حقیقی باشد ؟
دور نمائی که در سوره ی دهر فراهم آمده تا اعراب مکّه و پیرامون مکّه اسلام آورند در شأن خدای حقیقی و انسان های فرهیخته و صحیح العمل خواهد بود ؟ " پسرانی را در گرد ایمان آورندگان !!! وعده داده که چون آنان را به بینی گمان کنی مروارید پراکنده اند " !!!
در آیه ی 4 سوره ی محمد می فرماید :
" پس چون کافران را به بینید ، بر شما باد گردن زدن تا وقتی که بسیاری از آنها را کشتید و بر آنها پیروز شدید " .
و در آیه ی 5 سوره ی توبه می فرماید :
" همینکه ماه های حرام بگذرد آنگاه مشرکان را هر جا یابید بکشید و آنان را بگیرید و محاصره کنید و در کمین ایشان بنشینید ، پس اگر از شرک بازگردند و توبه کنند ...."
این کشتن مشرکان کراراً تکرار شده و همانند دستورات تورات امر به کشتن داده و خحدای قهار و جبار قبیله ای تورات را انعکاس می دهد ،
این چنین دستورات ضد و نقیضی در قرآن فراوان است و همانطوریکه در آیات متعددی فرموده که هدایت در دست من است و هر که را خواهم هادی می گردم ولی در عمل با آیات کشتن منافات دارد
از دیگر سو هنگامی که در آیه ی 6 سوره ی کافرون فرموده : لکم دینکم ولی وین " که به مشرکان فرموده کیش شما برای خودتان و کیش من مرا ، در تضاد نیست ، اگر چه امروزه جنک و کشت و کشتار صورت گرفته مسلمانان فقط با اهل کتاب است و در حقیقت دین دارانی را می کشند که قرآن آنان را تأئید نموده است .
تحقیق در هر دینی لازم و ضروری است ، و اگر از نظر ظاهری به قرآن بنگریم در خواهیم یافت که تمام این وعده های تن آسائی برای اعراب بوده که غرق در شهوت و کامجوئی های رذیلانه و غلام بارگی بوده اند و باید برای آنان همین لذت ها را در آن دنیای خیالی برایشان وعده دهند .
خدائی که فقط برای یک گروه محدودی رابطه داشته باشد وتنها با آنان سخن گوید مطمئناً خدای جهان و جهانیان نیست ، بسیار جاهلانه و خرافاتی است که به پنداریم موجودی خیالی که برای جلب رضایتش باید خون ریخت و آدم کشت و قربانی داد و قربانی کرد و ناله و زاری کرد خداوند عالم است ، این چنین خدای خیالی نیازمندی است که در کار خود مانده و محتاج انسان درمانده و محدود است تا بجای او بیندیشد و عمل کند ، طبعاً چنین موجودی خالق نیست که خود مخلوق است ، و نه وجود هستی بخش .
امید که رشد و تکامل روحی انسان سبب گردد که همه ی پرستندگان یک خدا گردند که به هیچکس تعلق ندارد ولی همه متعلق به او هستند .
معبدش همه ی کائنات و عبادتش نیکی و محبت ، گذشت ، راستی ، درستی و ..... است
مؤمنین به چنین خدائی را هیچ مرز و رنگ و فرهنگی از هم جدا نمی سازد ، اگر چه به نظر نمی رسد که بی رنگی و بی مرزی کامل حداقل در خاورمیانه برقرار شود . زیرا
بی رنگی اسیر رنگ است . و غرق در تعصب کور و نادانی و تاریکی هستیم .