" علی بن عبدالعال کرکی " نخستین کسی بود که فتوی داد روزهای جمعه در مساجد خلفا را لعن کنند ( قصص العلماء صفحه 248 ) و در همه ی شئون اقتصادی و دینی دولت شیعی صفوی صاحب اختیار مطلق گردید ( روضات الجنات صفحه 402 – النواقض صفحه 105 ) و به عنوان نایب عام مهدی به هر اقدامی دست زد ( ریاض العارفین صفحه 316 ) ، قرار گرفتن عبدالعال کرکی در چنین منصب روحانی به وی این امکان را داد که در امور مذهبی دست به اجتهاد های تازه ای بزند از جمله " مُهر تربتی " که هم اکنون نیز شیعیان در نماز بر آن سجده می نمایند .

( لازم به ذکر است که سجده بر مهر تربت خصوصاً واجب نیست بل که فقها می گویند بهتر است و گر نه انواع چیزهائی که در سجده ، قرار دادن پیشانی بر آنها جایز است در کتب فقه مشخص و معلوم است ، البته در شیعه )

کثرت فتواهای کرکی باعث گردید که غیر شیعیان او را مخترع شیعه لقب دهند ( روضات الجنات صفحات 403 الی 406 ) . پس از وی ، " علی بن حسن زواره ای " از شاگردان کرکی و مترجم کتاب های شیعه به فارسی بود و به همراه عبدالعال کرکی و گروهی از فقیهان از جبل عامل سوریه به ایران سرازیر شده بودند که از جمله ی این فقیهان : برادران کرکی ، شیخ حسین بن عبدالصمد حارثی که پدر شیخ بهائی مشهور است ، زین الدین عاملی معروف به شهید ثانی و بعد از اینان گروه زیادی دیگر از سوریه آمدند ( روضات الجنات صفحه 194 و 402 – النواقص صفحه 105 – منتهی المقال فی احوال الرجال صفحه 141 – امل الآمل صفحات 11 الی 15 ) .

به خوبی مشهود است که از سقوط بغداد تا قرن یازدهم هجری رهبر همه ی تحولات اجتماعی و سیاسی و دینی عنصر عربی بوده است .

طبیعی بود که این مطلق العنان شدن تشیع و اعمال فشار بر دیگر گروه ها به ویژه بر عموم سنّیان باعث جنبش های فکری نوینی گردید که می کوشیدند برای خود در آن شرایط مساعد جائی بیابند .

در مقابل فقیهان عرب نژاد ، فقیهان ایرانی همانند محمد باقر ملقب به میر داماد ( داماد کرکی نیز بود ) ، صدر الدین شیرازی ( مؤلف کتاب اسفار اربعه و شاگرد میرداماد ) ، ابوالقاسم فندرسکی دیده می شوند .

در اینجا باید یادآوری شود که در آن روزگار همه ی حکمای ایرانی که آزاد اندیشان آن روزگار بودند غالباً مردمانی وارسته و پرهیزکار بوده که توسط همین فقیهان دنیا دار عرب نژاد تکفیر شدند که اجباراً برای گریز از عواقب کار عقاید خود را مزیّن به فصوص دینی می نمودند و برخی اجازات روایتی از فقیهان می گرفتند ، با این وجود بسیاری نیز مجبور به مهاجرت از ایران و یا گوشه گیری در روستاهای دور افتاده شدند .

" ملاصدرا " که در زمینه ی کار خود اندیشه گری نوآور بوده از این آزارها رنج بسیار برده و با همه ی خودداری ها قطعه ای تند را در رساله ی " الواردة القلبیه " را در تعرض به فقیهان رسمی می نویسد و آنان را به دلیل گرفتن پول هائی به عنوان " کفایت طلّاب علم " از حکام زمان " مسخره ی شیطان و آلت فعل دستیاران شیطان " نامید و نوشته است :

" همانا سبب تباهی روزگار ، وجود بسیاری از اینگونه فقیهان نوظهور است که از حلال و حرام آنچه یابند بخورند و عقیده ی عوام را به فساد کشند و به تبه کاریشان گستاخ سازند ، چه عامه مقلد و دنباله رو ایشانند ( شرح حال و آراء فلسفی ملاصدرا صفحه 224 ) .

عکس العمل روحیه ی ایرانی فقیهان در برابر فقیهان عرب نژاد اوائل صفویه باعث پیدایش دسته ای از فقیهان ایرانی گردید که فاقد جنبه ی قشری دسته ی اول بودند در حالی که قشری بودنشان نهفته بود و حتی برخی از آنان گرایشی به عرفان و تصوف داشتند و چند صباحی بعد هنگامی که قدرت گرفتند نیز عرفان و تصوف را به سختی کوبیدند و با آن دشمنی ورزیدند .

یک فقیه شیعی ایرانی در این میان فرصت عرض اندام یافت و پیش قدم شد تا به شیوه ی خالص شیعیانه ، ایران را سازمان دهد و عمیقاً مخالف تصوف بود ( با وجود آنکه پدرش صوفی بوده ) ، این فرد شیخ الاسلام محمد باقر مجلسی بود .

وی ابتدا صوفیگری پدر خود را منکر شد و اعلام کرد که ازین نسبت مبرا بوده است ( اعتقادات صفحه 32 و 35 ) و سپس زهد و تصوف را مورد حمله قرار داده و پشمینه پوشی را رد نمود ( عین الحیاة صفحه 383 و 384 ) و حتی به تکفیر صوفی ها پرداخت ( عین الحیاة صفحه 36 ) .

و همانطوریکه در صفحه 64 کتاب فوائد صوفیه نوشته شده ، صوفیه مورد پیگیری و فشار قرار گرفتند و از پایتخت تبعید گردیدند .

با این وجود تشیع به تقسیمات داخلی خود میان اخباریان و اصولیان گرفتار ماند و انشعابات جدیدی رخ داد که ظهور کشفیه ( = شیخیه ) و سپس بابیه که جلوه های دیگری از غالیگری قدیم بوده و متأثر از حروفیه و نقطویه بودند پیدا شدند .

ادامه دارد ......