شرح عرفانی مثنوی معنوی

 

(تحليل و توصيف)

تاليف:‌ مهندس علي رضائي نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 

—

ناشر

:

علوم پايه

—

مدير مسئول

:

 

—

عنوان

:

شرح عرفانی مثنوی معنوی

—

مؤلف

:

مهندس علی رضائی­ نژاد

—

حروف نگاري

:

گرامی (صدف)

—

طراحي گرافيك و صفحه آرا

:

اعظم گرامی

—

چاپخانه ـ صحافي

:

 

—

ويراستار

:

علي رضائي‌نژاد

—

نوبت چاپ

:

اول

—

شمارگان

:

 

—

قيمت

:

 

—

شابک

:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كتاب را به فرزندانم سارا، محمدحسين  و پوريا   

كه عارفانه دوران نوجواني راگذرانيدند

پيش‌كش مي‌كنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زو نشـان جز بي نشـان كس نيافت

چاره­اي جز جان فشاني كس نيافت

ذره   ذره   در   دو    گيتي فهم      توسـت

هرچه را گويي خـدا آن وهم توست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پيش‌گفتار

 

                                    قوّت از حق خواهم و توفيق لاف

                                                    تا به سوزن بر‌كَنَم اين كوه قاف(1/8/1388)

 

 

واما سبب نگارش اين شرح و اقدام به چنين كار بزرگي باوجود اندك مايه‌ي خود و بضاعت مُزجاه « كه در خور چو مني » نبود وجود تشتت در شروح مثنوي بود كه وجود چنين شروح ناكار‌آمدي را برخي از اساتيد در كتاب‌هايشان متذكر شده‌اند:

جلال‌الدين همائي نوشته: « مثنوي شريف عصاره و چكيدة جميع علوم و معارف اسلامي شامل ادبيات كامل فارسي و عربي‌، فقه، حديث، تفسير قرآن، منطق، فلسفه، كلام، عرفان، روايات تاريخي و داستاني مربوط به انبياء و حكماء و عرفا و زهاد و مشايخ طريقت و سلاطين و خلفاء سلف و حكايات حكمت‌آميز و قصص اساطيري و تمثيلات اخلاقي و ادبي و فكاهي و امثال آن‌هاست و بدين سبب است كه فهم و تفسير مثنوي براي كسي كه اهل اين قبيل علوم و فنون نه‌باشد بسيار مشكل و دشوار و در حكم متعّذر و محال است[1] ». يا فروزانفر نوشته: « از شروح مختلفي كه به زبان‌هاي فارسي، عربي، تركي و اخيراً هم به زبان‌هاي غربي نوشته شده هيچ يك درد طالب را دوا نه‌مي‌كنند و بل‌كه گُم‌راه كننده هستند… اين شارحان به ظّن خود مولانا را نه‌شناخته‌اند… و ديگر كساني هم كه خواسته‌اند مثنوي را از راه عرفاني محي‌الدين عربي و يا از طريق فلسفه يونان بيان كنند نيز اشتباه كرده‌اند، زيرا بيان مولانا از هر‌ دوي اين‌ها بر‌كنار و بالاتر است[2] ». هر‌چند هر دو استاد فوق‌الذكر تفسيري منطبق بر مشرب مولوي در بسياري از ابيات ارائه نموده‌اند اما وقوف كامل داشتند كه ايرادهاي زيادي در شروح مثنوي وجود دارد وحتي فروزانفر صراحتاً هيچ يك از شروح مثنوي را منطبق بر بيان و نظر مولوي ‌نه‌مي‌دانسته بل‌كه آن‌ها را گم‌راه كننده اعلان كرده و نوشته: هيچ يك درد طالب را هم دوا ‌نه‌مي‌كنند و اين در حالي است كه مولوي واقعاً در مثنوي نه مغلق گوئي كرده و نه معّقد نويسي، بل‌كه به تصريح خودش تمام ابيات شش دفتر (به جز ابيات ني‌نامه) را به قدر فهم سالكين و حتي نه عارفان، بيان داشته تا سالكان را براي دريافت عشق راهنما باشد و در حقيقت مثنوي كتابي ارشاد گونه براي سالكان است تا با دلالت‌هاي آن « موقوف هدايت » گردند و سال‌ها در وادي حيرت غوطه‌ور نه‌باشند.

 

« صوفي ابن‌الوقت باشد اي رفيق/ نيست فردا گفتن از شرط طريق » (1/133)

« تو مگر خود مرد صوفي نيستي/ هست را از نسيه خيزد نيستي » (1/134)

 

همين بيت نيز دليلي است بر اين كه مثنوي براي سالكان نوشته شده چون صوفي را مورد مخاطب قرار مي‌دهد كه تو مگر صوفي نيستي كه بايد درك كني ابن‌الوقت بودن را، هر‌چند كه ظاهراً با توجه به بيت 1/132 مستفاد مي‌شود كه حسّام‌الدين حسن چلبي مولانا را مورد خطاب قرار مي‌دهد، ولي با توجه به « دو دهان داريم گويا همچوني » تمام اين گفته‌ها، گفت مولاناست و مخلوق ذهن و زبان مولانا و نه‌گفته حسّام‌الدين. محققاً تا به امروز هر شرحي بر مثنوي نوشته شده منطبق بر مشرب مولانا نه‌بوده و شارحان غالباً دنبال اشاراتي مُضمر بوده‌اند و از نه‌دانسته‌ها به راحتي گذشته و در ديگر موارد سخن را به درازا كشانيده و به ظاهر الفاظ پرداخته‌اند. زماني كه تقريباً شرح نسبتاً كامل‌تر از بقيه شارحان بر مثنوي فراهم نموده نوشته است: « در غالب موارد از شرح ابيات دشوار و دير فهم مثنوي به راحتي گذشته‌اند، اما، در ديگر موارد، قلم به اسهاب رانده‌اند و يا مطلب را چنان غامض بيان كرده‌اند كه خواننده براي فهم هر يك از مطالب آن شروح به شرح‌هاي ديگري نياز دارد[3] ». اگرچه خود وي نيز در پاره‌اي از ابيات تفسيرهائي دور از مشرب مولانا بيان نموده است. پس مي‌توان نتيجه گرفت كه شارحان مثنوي نه‌توانسته‌اند درك كاملي از مثنوي داشته باشند تا شرح مفيدي در اختيار سالكان قرار گرفته باشد. با در نظر گرفتن مشرب عرفاني مولوي و نيّت مولوي از سرودن مثنوي طبيعتاً تفسير ابيات مثنوي با دست‌آويز ادب فارسي به تنهايي امكان‌پذير نه‌خواهد بود و به همين علت هم در نهايت گفته ‌شده: « مفسر مثنوي بايد در تمام علوم دست داشته باشد » در حالي كه هيچ شارحي به عامل مهم‌تري براي درك ابيات مثنوي اشاره‌اي نه‌كرده است. برخي نيز دانستن علوم ظاهري را شرط درك ابيات دانسته و همين دست‌آويز وجود علوم ظاهري باعث سردرگمي بيش‌تري شده و هركس خود را صاحب كمال و فضل در اين علوم دانست با همين دست‌آويز به سراغ مثنوي رفت ولي حاصلي مفيد نتيجه كارش نه‌بود. عدم موفقيت در شرح كامل مثنوي را براي سه گروه عام، خاص، اخص سروده كه اين طبقه‌بندي نه‌مي‌تواند صحيح باشد. براي درك ابيات مثنوي بايد شارح مثنوي از عامل مهم عشق و طرب عشق و جايگاه عشق در عرفان مولوي ( و نه‌ عرفان ابن‌ عربي و يا فلسفه يونان ) به خوبي آگاه باشد. اگر اين مهم كه عامل اصلي به وجود آمدن مثنوي بوده روشن نه‌شود درك صحيحي از مثنوي نه‌خواهيم داشت، زيرا مثنوي كتابي ارشاد گونه براي سالكين است تا با درك ابيات آن و به كارگيري دلالت‌هاي آن موقوف هدايت شده و به عشق، اين « دواي جمله علت‌هاي ما » رهنمون شوند.

 

«بجوشيد بجوشيد كه ما بحر شعاريم/ بجز عشق بجز عشق دگر كار نداريم»

«شما مست نگشتيد وزان باده نخورديد/ چه دانيد چه دانيد كه ما در چه شكاريم»

 

چرا عارفان گفتارها و يا سروده‌هاي خود را رمز گونه نوشته‌اند كه هر شارحي توقع و انتظار اشارات مضمر از هر كلمه‌اي داشته باشد؟ با بررسي كتاب‌هاي صوفيه و تاريخ در مي‌يابيم كه تا قبل از قرن پنجم كه آزادي بيان وصراحت گفتار در ميان بزرگان و مشايخ صوفيه رواج داشت هيچ رمز و اشاره‌اي و يا استعاره‌اي در گفتارها و نوشته‌ها نه‌بوده امّا از قرن پنجم به بعد، به دليل ترس از تكفير، گفتارها و نوشته‌ها به زبان اشارت صورت گرفته و اشعار و نوشته‌هاي عرفاني همانند يك درياي موّاج بسيار ژرفي نياز به تعمق بيش‌تر و فرو رفتن خواننده در عمق معاني داشت و از خواندن سطحي آن مطالب چيز مفيدي حاصل نه‌مي‌شده است و اگرچه اين مطالب پرمغز بوده ولي چون منافي با مصلحت روزگار گويندگان بود اجباراً و ضرورتاً به سمبل‌هايي آراسته مي‌شد كه به قول خودشان تنها « اهل دل » « اهل معني » از آن‌ها مي‌توانستند بهره گيرند و كتاب‌هاي « اللمع » ابونصر سراج،  « التعرف لمذهب التصوف » بخاري كلاباذي، «كشف المحجوب » هجويري، « رساله قشيريه» قشيري، « منازل السائرين» عبداللّه انصاري و… مداركي بر صحت دليل فوق هستند. اگرچه مولوي دليل اين پيچ و تاب گفتاري و نوشتاري را به‌طور ديگري توجيه يك بُعد ديگر آن اين بود كه منكران كوردل و متعصب نه‌توانند بر او اعتراضي نمايند. در توجيه اين مطلب مولوي در دفتر ششم و در تمثيل درآمدن مرد نابينا در خانه حضرت محمد و گريختن عايشه از پيش نابينا و گفتن رسول اكرم چه مي‌گريزي؟ او تو را نه‌مي‌بيند و جواب دادن عايشه رسول اكرم را، چنين بيان مي‌كند.  

« عارفان عاشق نسبت به خداوند غيرت دارند و به واسطه همين غيرت نه‌مي‌خواهند كه هر نااهلي بدان حريم درآيد و به همين علت باغ مكاشفات خود را در پرچيني از تمثيلات و تشبيهات پوشيده مي‌دارند تا توسط اين استعاره‌ها جمال حضرت معشوق را از اغيار به‌پوشانند».

هم‌چنين مولوي به هنگامي كه اسرار گفتني عرفاني را پرگره بيان مي‌كند مي‌گويد در پرده بيان مي‌كنم تا مقصود كلام و جمال معني بر غير محرمان و غير هم‌دلان باطني كه         «راهزن » هستند مشكوف نه‌گردد.

 

« اي دريغا رهزنان بنشسته‌اند/ صد گره زير زبانم بسته‌اند »

 

در نتيجه وجود همين گره و پيچ و تاب لفظي باعث شده كه در ساليان اخير برخي فقط با دست‌آويز ادب فارسي به تفسير ابيات مثنوي به‌پردازند كه حاصل كارشان درنگ بيش از اندازه در لغاتي ساده بوده و يا اين كه به راحتي از تفسير معاني ابيات گذشته‌اند و در بسياري از ابيات هيچ نكته‌اي روشن نه‌شده. برخي ديگر از شارحان ابيات مثنوي را برمبناي فلسفه نو افلاطوني تفسير كرده‌اند مثلاً در تمثيل صياد ناداني كه به دنبال سايه پرنده بود شارحاني چند آن را بازگو كننده نظريه مُثُل دانسته‌اند و يا برخي ديگر از نظرات ابن عربي سود جسته‌اند و اين در حالي است كه كلام مولانا از تصوف نظري و علمي ابن عربي و يا نظرات نو افلاطوني به كلي فارغ است، كما اين كه تصوف و حكمت ايراني از ديگر تصوف‌ها به كلي جدا بوده، مثلاً در مشرب عرفانی­ابن عربي كه‌ آميخته با اسرائيليات بوده عطاي حق و قدرت « موقوف قابليت » فرد سالك مي‌باشد در حالي‌كه در بيان مولانا اين چنين نيست وي عطا را قديم دانسته و قابليت را حادث و در دفتر پنجم به روشني به آن پرداخته و عطا را صفت حق و قابليت را صفت مخلوق مي‌گويد و اصولاً هم تصوف ايراني آن را موقوف هدايت مي‌داند و هدايت نيز تنها در يد با كفايت پروردگار، پروردگاري كه مقلّب‌القلوب است وچنان چه مشيّتش برآن قرار گيرد در يك آن با جاذبه‌اي هدايت مي‌كند حتي هدايت فردي منحط، و اين جذبه همان است كه در تمثيل پير چنگي به آن اشاره نموده ولي با وجود اين كراراً سالكان صادق را به سعي و تلاش دلالت نيز مي‌كند تا به بهانه‌ جذبه دست از سعي و طلب بر نه‌دارد.

« اصل خود جذبه است ليك اي خواجه تاش/ كار كن موقوف آن جذبه نباش»

 

به‌نظر مي‌آيد كه از ديگر علل كژ راهه رفتن در تفسير مثنوي، تفسير اوليه جامي بر دو بيت از ابيات ني‌نامه است و با آن كه جامي در عرفان صاحب نام بوده اما از نظر كمالِ انساني كه در وجود يك عارف بايد باشد اطلاع صحيحي در دست نيست ضمن آن كه شارح مثنوي بايد از طرب عشق مطلع باشد اما به نظر اين حقير و با توجه به جوانب امر و خصوصيات يك عاشق، نام برده از طرب عشق بي‌اطلاع بوده و نه‌توانسته عشق به كمال را درك كرده باشد (بسياري براين نكته معترض خواهند شد!) اما خصوصيات يك عارف             (يا يك عاشق) از سلوك وي مشخص مي‌شود و لذا مطلبي مستند از كتاب « اسلام در ايران » را ذكر مي‌كنم تا نظريه‌ي خود را در مورد جامي اثبات نمايم: « عبدالرحمن جامي ساليانه حدود يك‌صدهزار دينار براي مصارف عادي خويش صرف مي‌كرده و تقاضاي معافيت ماليات املاكش را از سلطان حسين بايقرا داشته است » حال قضاوت آن به عهده‌ي خواننده) ضمن آن كه اصولاً جامي دنباله‌رو مكتب ابن عربي بوده و حتي كتاب « نقد‌النصوص » وي شرحي است بر كتاب نقش‌الفصوص که خلاصه‌ي فصوص‌الحكم است، علي‌الحال جامي بر كلمات ظاهري مثنوي در دو بيت اول تفسيرهاي پر پيچ و تاب غير واقعي را بيان نموده و مثلاً  « نيستان» را اعيان ثابته و ماهيات موجودات تأويل كرده كه شارحان بعدي ضمن آن كه بر جاي پاي او قدم گذاشته‌اند كاملاً به نظرات و تفسير و برداشت وي متكي بودند و حتي به دنبال اشارات مضمر ديگري.

مثنوي يك كتاب عرفاني دلالت گونه‌ايست براي ارشاد سالكين و رهروان حكمت تصوف كه در كتاب « دريچه‌اي بر تفسير مثنوي مولوي » به مقدار كافي به آن پرداخته‌ام كه لزومي به تكرار نيست و مي‌توان به آن مراجعه نمود (حتي در آن كتاب توضيح داده شد كه مثنوي در حقيقت از بيت نوزدهم آغاز مي‌گردد كه سبك و سياقي دلالت گونه دارد و بيت اول تا نوزدهم كه به ابيات ني‌نامه معروف شده در حكم ديباچه‌اي بر مثنوي بوده). در تفسير ابيات با وجود آن كه متكي بر برداشت خود بوده ولي با اين وجود از شروح نوشته شده بر مثنوي نظير «شرح مثنوي شريف» فروزانفر، «شرح جامع مثنوي معنوي» زماني، «شرح مثنوي معنوي مولوي»، نيكلسون، و «شرح اسرار» ملاهادي سبزواري نيز سود برده‌ام و نظريه‌هاي صحيح را ذكر و تفسيرهاي دور از ذهن و زبان مولانا را نقد نموده تا سالكان طريق و دوست داران ادب عرفاني را مفيد واقع شود.

ابيات ذكر شده در اين شرح براساس نسخه‌ي معتبر 677 هجري قمري (كه به كوشش دكتر توفيق- ه. سبحاني در سال 1373 به زيور چاپ آراسته شده) برداشت گرديده و مثنوي شناسان آن را از اصيل‌ترين و كهن‌ترين نسخه‌ها مي‌‌دانند.

 

عاشقان نالان چو ناي و عشق همچو ناي زن

تا چها در مي دمد اين عشق در سرناي من                                

                                                                                                         علي رضايي نژاد

                                                                                                 تهران- 1388

 

 


1. تفسير مثنوي مولوي، انتشارات آگاه، 1356

2. مجموعه مقالات و اشعار، انتشارات دهخدا، 1351

1. شرح جامع مثنوي، انتشارات اطلاعات، 1372