خاندان نوبختی ، برگه ی دوم
پس به قرینه نوبخت می بایست به تسنن که مذهب رسمی خلفای بغداد بود گرویده باشد که بعدها فرزندان وی نیز که فرصت طلبی را از پدر به ارث برده بودند به تشیع مشهور می گردند و یا بر مبنای نوشته ی ابن الندیم ( صفحه ی 177 الفهرست ) به ولایت آل علی به ظاهر مشهور شده اند .
و بعدها عده ای از اولاد نوبخت از بزرگان علمای امامیه شدند و در این راه به مدارج عالی نیز ارتقاء جسته اند . طبری هم در تاریخ خود در مبحث وقایع سال 145 هجری به نکات فوق و پیشگوئی نوبخت اشاره نموده است و اضافه کرده که منصور بخاطر درست درآمدن پیشگوئی 200 جریب از اراضی " نهر جوبر " را به عنوان تیول به او بخشیده است ( تاریخ طبری جلد سوم صفحه 317 و 318 ، ابن اثیر در وقایع سال 145 هجری و کتاب العیول صفحه 248 ) .
نوبخت یک پسر بنام ابو سهل داشت ( نام ابو سهل را خلیفه به وی داده بود آنهم به دلیل صعوبت تلفظ اسم طولانی وی که " خرشا ذماه طیما ذا مازریاذ خسروا بهمشاذ " بود .
ابو سهل پسران متعددی داشته که اسامی ده پسر از او در کتاب ها ذکر شده است ، مشهور ترین پسر ابو سهل اسمعیل است که اخبار او با ابونواس فوق العاده مشهور شد و این شاعر نیز زبان او را هجو های رکیک گفته است ( دیوان ابونواس صفحه 171 و 172 ) .
در مورد ابو نواس حسن بن هانی شاعر بیش ترین زبان فارسی اصیل که لطافت قول و عذوبت الفاظ و ظرافت و ذوق او را کم تر شاعری در قرون بعد از اسلام داشته ، و لازم به ذکر است که با خاندان نوبخت ارتباط کلی داشته و غالب ایام خود را در منازل ایشان می گذرانیده و با ایشان پیاله می زده و از خوان و نعمت و کرم و بخشش آن بزرگ زادگان فضل دوست بهره می برده است که خود در اشعارش مکرر به آن اشاره نموده و نوبختیان را ندیمان یعنی همپیالگان خود می خواند ( شرح دیوان ابونواس جلد یک صفحه 253 ) .
با این وجود ابونواس طبیعتی هجاء و زبانی تند داشته و از ناسزا گفتن به آل نوبخت و ذم ایشان خودداری ننموده و حتی به الفاظ رکیک پسران ابوسهل ، به ویژه اسمعیل را هجو گفته . در نهایت به دلیل خصومتی که بین ابونواس و پسران ابو سهل وجود داشت ، برخی از افراد ، آل نوبخت را مسبب مسموم نمودن ابوتننواس دانسته و برخی دیگر آنرا تهمت دانسته اند اما ظن قوی این بوده که آل نوبخت در مسموم شدن ابونواس دست داشته اند .
علی الحال آل نوبخت از علمداران فرقه ی امامیه ی اثنی عشریه بشمار می رفته و با قلم و قدم و بیان ، اصول دین اسلام را موافق عقاید مذهبی این فرقه تأئید و حتی دفاع می کردند .
در زمان حیات پیامبر اسلام بعلت نفوذ و اقتدار کلی شخص پیامبر اسلام و شور و شوق مسلمین در انتشار شریعت و احکام دینی قرآن و انحصار جامعه ی اسلامی به عنصر عرب بین مسلمین هیچگونه اختلافی که باعث بحث و جدل و نزاع شود و فرقه ها ایجاد شود بروز نکرد چه صاحب شریعت عموم مشکلات را حل می نمود و دستورات او متبـع و اطاعت از آن بر هر مسلمانی واجب بود و هیچکس هم حق نافرمانی و سرپیچی از آن نه داشت .
اما همین که پیامبر اسلام رحلت نمود و هنوز امر کفن و دفن آن حضرت به انجام نرسیده بود بین صحابه و مسلمین بر سر امامت یعنی تعیین جانشین پیامبر و پیشوای مسلمانان اختلاف افتاد .
پاره ای اختلاف های دیگری هم غیر از امامت بود ، آنهم در فروع دین و امور دنیائی که به مناسبت اقتدار صحابه بزودی حل شد زیرا راه حل آن اختلاف ها در آن زمان فقط استشهاد به آیات قرآنی و سنن نبوی بود که همانا احادیث مروی از حضرت رسول بود ، نهی شدید صحابه هم از تأویل آیات متشابه قرآن و تفسیر برأی هم وجود داشت که باعث می شد عموم مسلمین بیک شیوه طرز تفکر داشته باشند و راه شبهه و تفکر در مسائل دینی وجود نه داشت به ویظژه اینکه مسلمین درگیر جهاد و فتح شهرها بودند و آرامش و سکونی هم برای این چنین تفکرات و بحث ها وجود نه داشت .
ادامه دارد ......