الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناول ها

که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکل ها

 

به بوی نافه کاخر صبا زان طره بگشاید

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها

 

مرا در منزل جانان چه امن عیش هر دم

جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها

 

به می سجاده رنگین کن  گرت پیر مغان گوید

که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

 

همه کارم ز خود کامی ببدنامی کشید آخر

نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محمل ها

 

حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ

متی ماتلق من تهوی دع الدنیا و اهمل ها

 

 

حافظ اهمیت و مقام " پیر " که همان انسان کامل است را به صراحت بیان می کند  و درک و شناخت وی و فرمانبرداری از وی  را با اهمیت ترین امور برای سالک می داند  بحدی که وقتی انسان کامل بتو گفت سجاده را که مظهر پاکی برای یک مسلمان است به مس رنگین نما فوراً به پذیر که سالک بی خبر از راه و رسم منازل سیر و سلوک نباید باشد .

 

انسان کامل در منابع عرفانی به روشنی از ابتدا بوده و به آن پرداخته شده و گفته های عرفا سرشار است از خصوصیات و نشانه های انسان کامل که تمام دشمنان تصوف  برای اینکه مردم عادی از این حقیقت غافل شوند تلاش های بسیار زیادی نموده اند .

بر اساس اساطیر و باورهایمان برای مردم رقم زدند که پس از میلیون سال از شکل گیری زمین و شکل گیری حیات بدون بشر بر روی زمین ،

عالمی بود آرمیده و در هیچ دلی آتش عشقی نبوده ،

و در هیچ سینه ای تهمت سودائی نبوده ،

دریای رحمت بجوش آمد و خزائن طاعات پُر برآمد ،

و غُبار فترت بر چهره ی طاعت مطیعان نه نشسته بود و لاف دعوی فرشتگان به عیوق رسید که ما تو را تسبیح خوانیم و هرچه آنچه در عالم جوهری بود در طمع افتاده و به لطافتی که داشت دعوی خلیفه گری داشت ، عرش به بزرگی خود می نگریست و کرسی در فراخی خود می نگریست که ناگاه از جانب خداوند ندا رسید که " من در زمین خلیفه برقرار می کنم " .

فرشتگان این خطاب شنیدند و بر اساس منابع اسلامی و قرآن ، آیه 30 سوره ی بقره که این خطاب بیان شده ، آرام و قرار از فرشتگان برفت و جمله آواز دادند که :

کرداگار این آدم خاکی تر از آن است که وی تقرب را بدست گناهکاری لکه دار کند و سر از ربقه ی اطاعت بیرون کشد و اسباب ما را آراسته ای .

که خداوند می فرماید ما در ازل حکم چنان کردیم که چراغ حقایق معرفت  و دانش در سینه ی  آدم خاکی روشن گردانیم و منشور ولایت خاکی بدست او دهیم و پرچم کشورهای زمین را در دل لشکر او برافرازیم و شما که مقربان درگاهید او را سجده کنید .

پس خمیره ی انسان ریخته شد و خلقت  انسان در بهشت انجام شد و امر شد بر او سجده نمایند .

 

بر اساس آیه 35 سوره ی بقره خداوند به آدم گفت : با جفت خویش در بهشت بنشین و از آن بخور بناز و خوش و آسان هرجا که بخواهید ولی نزدیک این درخت مشوید  .

 

البته پرانتزی در اینجا باز نمایم که بر اساس روایت های دینی بهشت منطقه ی محصوری با نگاهبان و دربان است که ورود  به آن برای هر کسی ممکن نبوده با آنکه غیز از آدم و حوا بشری وجود نداشته ، کما اینکه نوشته شده :

 چون ابلیس بواسطه ی تمرد از سجده ی آدم از بهشت رانده شد ، در اندیشه بود که آن دو نفر را هم به روز خود آورد  ، و چون فرشتگان بهشت او را می شناختند نتوانست وارد بهشت شود ، تدبیری کرد و در شکم ماری رفت که چهار دست و پا داشت ...

در آیه ی 38 سوره ی بقره چون آدم و حوا از میوه ی ممنوعه خوردند خداوند دستور داد :

فرو روید هر دو از بهشت .

خداوند بر اساس این آیات و روایت مذهبی انسان را خلق می نماید و او را از تمام صفات خویش برخوردار می نماید و سپس خلیفه ی  خود بر زمین قرار می دهد ولی او را در بهشت مسکن می دهد و می فرماید : " با جفت خویش در بهشت بنشین " .

یعنی خلیفه ای که برای زمین برگزیده است را در بهشت سکنا می دهد ، اما چون نافرمانی نمود او را از بهشت راند و به سوی زمین امر کرد بروند ، پس این انسان نافرمانی نمود و به زمین تبعید شد .

حال اگر این اساطیر را شک برانگیز بدانیم بر حسب آیه ی 39 سوره ی بقره از دوزخیانیم .

بر اساس آیات قرآن : انسان را کامل و با صفات خدائی برای اینکه بر روی زمین خلیفاش باشد خلق می فرماید ، و در بهشت مسکن می دهد ولی این انسان چون نافرمانی و تمرّد می کند به زمین تبعید می شود .

جنگ هفتاد و دو ملت را همه عذر بنه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند .

ادامه دارد ....