در این هنگام جان آلوده ی تن  جوی از " دروازه ی ماه " که آنرا " دروازه ی مردمان " می نامیده اند می گذرد و از مینو به گیتی می افتد ، این " فرو افتادگی " را مهریان گاه " کاتاباز " نامیده اند که با آنچه اهل تصوف " قوس نزولی " خوانده اند برابر است .

آرمان مهرپرستان آن بوده است که جان هفت بار آلوده ی در بند تن افتاده را ، آگاهانه و به رنج ، هفت بار به پالاید ، از هفت آزمون بزرگ و دشوار پیروزمند و سرافراز بگذرد ، تا بتواند به جایگاه نخستین خویش ، یعنی به " گروثمان " باز گردد که آنرا " آناباز " می نامند که با آنچه صوفیان " قوس صعودیش " خوانده اند برابر است .

پیوند پرنده و جان در ادبیات ایران به ویژه در ادبیات صوفیانه بازتاب فراوانی داشته و پرندگان نمادهائی از جان ها هستند . مثلاً :

سیمرغ ، این پرندذه ی نمادین و رازآمیز که هم در حماسه و هم در عرفان و هم در فلسفه ی ما ایرانیان جایگاهی والا دارد و در سروده های سخن وران صوفی نشانه ای نهانی از " جان جانان " است .

مولوی در کتاب مثنوی معنوی گفته است :

در زده تن در چنگال ها

جان گشاید سوی بالا بالها

عطار نیشابوری در کتاب منطق الطیر گفته است :

دام تن را مختلف احوال کرد

مرغ جان را خاک در دنبال کرد

در داستان طوطی در قفس که در مثنوی به نظم کشیده شده ، طوطی در قفس نشانه ی جانی است که هنوز در بند تن است و مرغان جنگل

هندوستان او را در رهائی از قفس راهنمائی و یاری می نمایند ، که طوطیان آزاد نشانه ی جان های آگاه است ، پرندگانی که در آسودگی می زیند نشانه ی جان هائی است که از بند تن رسته و به راه حقیقت رفته اند و شاه مرغان نشانه ی خرد کامل است که راه رهائی را به مرغانِ در بند نشان می دهد .

2 – عرش ،

عرش همان است که ایرانیان باستان آنرا " گروثمان " می نامیدند ، و آسمان برین است ، که جایگاه برین جان های پاک و تابناک انگاشته می شده است .

( جایگاه گروثمان را بر ستیغ کوه البرز می پنداشتند – آشیانه ی سیمرغ هم که نشانه ی جان جانان است در " البرز کوه " است – در مورد البرز کوه  Haraiti berza و انطباق آن با محور قطبی در آئین دائو  Tao در صفحه ی 131 بخش فصل دوم کتاب دریچه ای بر تفسیر مثنوی مولوی و عشق حافظ شرحی نوشته ام که بدانجا ارجاع می دهم )

البرز کوه  Haraiti bereza همان اعتباری را در فرهنگ ایران زمین دارد مکه کوه " اُلمپ " در یونان دارد . در ایران باستان البرز کوه را در نیایش ها " کوه درخشان زندگی " می خوانده اند و جایگاه برین جان های پاک و تابناک انگاشته می شده است ، جایگاه " روشنائی جاوید " که هرگز تیرگی بدان راه نمی یابد و هر جان روشن بیدار شیفته ی آن است که به سوی آن فرا رود و در آن بیارامد .

و حافظ هم به همین علت شاهباز بلند پرواز جان را به سوی عرش می خواند ، به آن آشیان برین و فرجامین که هر جان رسته ای از بند تن گسسته سرانجام در آن ، به ناز و آرامش جای خواهد گرفت .

ادامه دارد ....