همبستگی آریائیان با سرخ پوستان امریکا ، برگه ی اوّل
همبستگی آریائیان با سرخ پوستان امریکا
برگه ی اوّل
در میان سرخ پوستان ایالت آریزونای Arizona امریکا ، خانه را " هوگان " می نامند .
از آنجائیکه " گان ، کان " پسوند جایگاه است ، با پیشوندِ " هو " فارسی و پهلوی که از " هو hu " اوستائی برآمده و بررویهم " جایگاه خوب " معنی می دهد .
دقیقاً همان است که در واژه ی " هوشنگ " به معنی جایگاهِ خوب ، خانه ی خوب است .
ســـــرخ پوستانِ آریزونا ، خانه ی نشیمن را " هوگانِ ماده " می نامند ، در ایالت آریزونا شهری به نام " توبا " وجود دارد که هنوز هم " هوگان ماده " به همان شیوه و سبک در آن وجود دارد .
جایگاه برگزاری آئین ها " هوگانِ نر " نامیده می شود .
زیستگاه سرخ پوستانِ تیره ی " ناواهو " بیش تر در ایالت آریزونا بوده و هست و خانه های مردمان این تیره بنام " هوگان " خوانده می شود و در افسانه های تیره ی " ناواهو " ، " هوگان " از سوی خدائی به نام " خدای سخنگو " به آنان داده شده است .
همبستگی شگفتِ هوگان ( = هوشنگ ) ، در خدای سخنگو ( = هوشنگ ، وفرَواک ) نهفتـــه است .
هوگان و هوشنگ : نلواهو ( نِل – وا – هو ) ، " وا " و " واک " در فرَواک ، فرزند سیامک پدر هوشنگ .
" میکل آنجل استوریاس " در مصاحبه ای که در کتاب " هفت صدا " منعکس است گفته :
" به سوربن رفتم و در آنجا آگهی آموزشی در باره ی اسطوره ها و خدایان امریکای مرکزی ( مایاها ) ، که از سوی پروفسور " ژرژ رینو " داده می شد ، مرا به سوی خویش کشاند .
پس آموزش را با گفته ی " رینو " آغاز نمودم که " پوپول ووه " نامه ی سپنتِ کیش ها را گزارش می کرد ، در این نامه آمده است که همه ی عناصر ضد هم با یک دیگر آمیخته اند ، با چگونگی آفرینش جهان بر دست خدایان ، آفرینش زن و مرد ، نبرد میان نیکی و بدی ، و پیروزی نیکی بر بدی آغاز می شود " .
این گفتار پیرامون اندیشه ی سرخ پوستان ، همانند اندیشه ی ایرانی در مورد نیک و بد است .
در کتاب " قصه ها و داستان های کانادائی " ، ژرژ فروندال ، در مورد افسانه های سرخ پوستان کانادا نیز آمده است که :
" نیروئی که نگهبان مردمان بود ، و پشتیبان خوبی در برابر نیروهای بد بود ، در پایان ، پاداش پایمردی و باور راستین او را داد " .
در داستان " قایق ارواح " ، همانند داستان " اردی ویراف " آریائی ، جوانی پس از خوردن و نوشیدن به جهانِ روانها می رود و بر پلی همچون " چینوت پوهل " از جهان خاکی به جهان مینوی ره می گشاید ، مردگان در آستانه ی پل ابدیت چشم به راه او هستند " .
و در گفتاری دیگر در همین کتاب ، روی کردن به آسمان و بلند کردن دست ها به سوی آن ، که در داستان " پوریوتکیشان " گفته شده ، که چنین رویکردی را در میان سرخ پوستان نیز دیده می شود :
" نکو مونتا برخاست ، دو دستش را که سرخ شده بود به آسمان بلند کرد وئ بدرگاه روانِ بزرگ که به خواهش او پاسخ داده بود ستایش کرد " .
در داستان های سرخپوستانِ کانادا نیز رازهای فراوانی در باره ی کوچ از میان سرمای نیمکره ی فرازین ، و گذر از زیر هفتورنگ و میخ میان آسمان و نیز پیدا شدن سفال ، که به دنبال آن ، دارو و درمان آغاز می شود آمده است .
ادامه دارد ........