معماری در آریائیا ن

برگه ی چهارم

باز گردیم به دو واژه ی " هَن تَج " و  " وی تَج " که در برگه ی قبل از آنها سخن به میان آمد :

پیشوند " وی " در زبان اوستائی و نیز پهلوی ، دوری و جدائی را می رساند .

همچون : " وی تَر " اوستائی ، که در پهلوی به گونه ی " ویتَرتَن " درآمد ، که با دگرگونی " و " بـــــه " گ "  ، در زبان فارسی به گونه ی " گذردن " و " گذشتن " درآمد ، که  " دور شدن از چیزی یا جائی " را نشان می دهد .

( همچون " ویشتاسب " و " گشتاسب " ، یا " گُرگ " و " وِرک " کردی و تبری و اوستائی ، " ویراز " پهلوی و " گراز " فارسی )

دیگر ، واژه ی " ویراستن " پهلوی ، که در فارسی " پیراستن " خوانده می شود :

چون " آراستن " ، کاریست که به زیباتر کردن ِ چیزی می انجامد ، با افزودن بدان ، همچون آرایشِ باغ  در بهار با گل و برگ و ...

و " ویراستن " ، زیبا کردن چیزی است با کم کردن از آن همچون ویرایش موی سر و ریش ، که در آن موهای افزوده از بخش بر جای مانده دور می شوند ، و یا ویرایش نوشته ها .

دیگر واژه ، " ویشکوفتن " " پهلوی ، که در زبان فارسی به گونه ی " شگفتن " درآمد ، و آن نیز ، دور شدن گلبرگ ها از یک دیگر را نشان می دهد .

بر این بنیاد ، واژه ی " وی تَج " ، و " ویتاز " و آنگاه با دگرگونی " و " به " گ " به گونه ی " گداز " در می آید ، و آن نشانه ی آب شدنِ فلز ، و جدا شدن بخش های آب شده از یک دیگر است .

پس کنشِ " گداختن " ، جدا کردن ، و از هم دور کردن ذره های یک فلز است .

اکنون اگر " اندازه " را نیز به همین گونه بخوانیم ، " انداخته " خواهد بود ، که از آن ، به گونه ی  " کننده " ( یعنی فاعل ) ، واژه ی " انداختار " بر می آید .

و " انداختار " در زبان پهلوی ، " هنداختار " خوانده می شود ، یعنی کسی که پیش از ساختن یک ساختمان ، همه ی اندازه های آن را ، چه  در درازا و پهنا و بلندا ، و چه در گوشه ها و زاویه ها می سنجد و بر بنیادِ اندازه های او ، ساختمان را می سازند .

در اینصورت ، برابر فارسی واژه ی نیمه تازیِ " مهندس " ، واژه ی " انداختار " است ، امّا چون همواره این اندازه ها را پیش از ساختن ، بر روی زمین می کشیده اند ، نرم نرم ، کنشِ انداختن ، کاربردِ خویش را از دست داد .

از نشانه ی اندازه ی درست در ساختمان ، چه در درازا و چه در پهنا و بلندا ، و چه در گوشه و زاویه می توان به خانه های 7000 سال پیش که از تپه ی سنگ چخماقِ شاهرود ، بر دستِ باستان شناسان ژاپنی به دست آمد اشاره نمود .

( نماد ( ماکت ) نیز از کارهای آریائیان بوده و ، نماد این خانه های تپه ی چخماق را باستان شناسان ژاپنی یافته بودند ، که یک نفر از آنان ، این نماد را همراه خود به کشورش می برد و پس از چند سال اظهار ندامت نموده و آنرا تحویل می دهد که اکنون این نماد در گنجینه ی ملی نگهداری می شود ).

در تپه های باستانی " زاغه " ی قزوین یک دهکده ی هنگام جمشید ، یافت شد که نه تنها کاربرد اندازه در آن پیدا است بل که در آن به برخی ویژگی های زندگی آن زمان نیز دست یافتند .

باستانشاسان در آن زیستگاه با این پرسش روبرو شده بودند که چرا خانه ها را " دروازه " نیست ، که با پیدا شدن نماد خانه ی تپه ی سنگ چخماق شاهرود ، پیدا شد که خانه ها را در آن هنگام " دروازه " نبوده است ، و برای به اندرون شدن می بایستی از روزنه های بالای خانه بدرون خزید ، زیرا که " دروازه " ، باد و برف فراوان را به اندرون می راند .

با یافتن نماد ( ماکت ) تپه ی سنگ چخماق به چگونگی ساختن خانه در هنگام جمشید پی برده شد .

برگه ی 18 ، وندیداد نوشته است :

" ای اهورامزدا در " ور " ی که جمشید بساخت ، آن روشنی که می تابید ، کدام بود ؟ "

" پس اهورامزدا گفت که روشنی خود به خود ، و روشنی ساخته ، ( روشنی خود بخود ) همه ی روشنائی بی مرز که از بالا ( آسمان ) می تابد ( روشن ساخته ) همه ی روشنائیس پدیدار شده ( آتش آتشدان ها ) که در پائین ، و در اندرون می درخشد و بدینروی در یک شبانروز  ، برخاستن و فرو رفتن ستاره ها و ماه و آفتاب ، دیده می شود " .

این چنین سخن وندیداد نشانی درست از همین خانه را می دهد که در بالا ، از همه سو روزنه دارد ، و از همه سوی ، برآمدن و فرورفتنِ اختران و ماه و خورشید در پهنه ی آسمان دیده می شود .

ادامه دارد .......