بررسی پیدایش جهان ، برگه ی هشتم
بررسی پیدایش جهان
برگه ی هشتم
چون این آبخوست در میانه ی جهان است پس می باید مردمان ایزرانی باستان مرزها را از دو سوی نیمروز پیمایش نموده باشند تا میانه ی آنرا برآورد کنند و چنین نیز کرده بودند .
از نیمروز به سوی خراسان ( شرق ) 90 پرّه تا مرز آبخوست های ژاپن امروز ( واق واق باستان ) ، و از نیمروز تا مرز خوروران آبخوست های خالدات در اقیانوس اطلس و خورورانِ افریقا ، ( خوروران = خاوران = خاور = غرب ) ، کاناری ، همتراز با ایسلند 90 پرّه " .
خب در اینجا دو گونه داوری پیش می آید :
یک : یا آغاز پیمایش را از مرزِ نیمروزان بگیریم که تا هر دو سوی 90 پرّه بر رویهم 180 پرّه را در بر می گیرد .
دو : یا آغاز آنرا از مرزِ خوروران کاناری ( همتراز با ایسلند ) بگیریم که تا نیمروز 90 پرّه و تا ژاپن 180 پرّه می شود .
این دو گونه پیمایش در ایران باستان شناخته شده بود و در نوشته های ابوریحان بیرونی در " التفهیم " و " تحدید النهایات الاماکن " آشکارا بدان برمی خوریم .
چون خورشید بر فرازای نیمروزانِ جهان بدرخشید ، همه ی گستره ی جهانِ باستان روز است ، در کاناری و ایسلند خورشید تیغ می کشد و در ژاپن خورشید فرو می رود .
و از آنجائیکه ایرانیان می دانستند که روز جهان باستان 180 پرّه را در بر می گیرد ، چون می دانستند که دیگر سوی کره ی زمین نیز 180 پرّه دارد ، چرا همه ی گوی ها و از آن میان گویِ زمین ، پیرامون خود 360 پرّه داشته است .
بدرستی می باید دانست که اگر در " مهر یشتِ اوستا " ، پیرامون چهار هزار سال تا شش هزار سال پیش ایرانیان میانه ی جهان را می شناخته اند و در این دانش تا چه اندازه پیش از دیگران بینش داشته اند .
" بُندهش " ، برگه ی 59 و 60 در بخش زیج کیهان به هنگام گفتار در مورد کوتاه و بلند شدن روزها چنین آمده است :
" .... برالبرز 180 روزن است به خراسان ، و 180 به خاوران ، خورشید هر روز به روزنی درآید ، و به روزنی بشود .... هر سالی دو زمان روز و شب برابرند .... هنگام بهار ( در برج برّه ).... و آغاز پائیز ( در برج ترازو ) .... دوباره چون به برّه رسد ، شب و روز باز برابر شوند ، چون که از برّه فراز گردد ، تا باز به برّه برسد ، بر 360 روزن است ، و آن پنج روزِ گاهانی را به همان روزن ( آغاز برّه ) بیاید و بشود ...." .
ایرانیان باستان برای سال ، دوازده ماه برمی شمردند ، که هر ماه را سی روز درازا بود و هر روز را نامی بود و بر رویهم 360 روز ، بنام برشمرده می شد ، و پنج روزِ پایان سال را که " اندرگاه " نام بود نیز بنام پنج بخش گاثا می خواندند .
و چون فراز آمدنِ خورشید را در این پنج روز از همان روزنِ روز نخست برج برّه یا روز نخست سال به شمار آوردند ، شمارِ پره های چرخِ گردون ، یا کره ی زمین به اندازه ی 360 پره می شد ، و اینست سرآغازِ آن زمان که برای هر گوی ، یا کُره ، یا پَرهون ( دایره )پرّه در شمار آوردند ، و چنان زمان را می توان از این بندِ " ریگ ودا " سنجیدن : ( گزیده ی ریگ ودا ، ترجمه ی جلالی نائینی ، برگه ی 255 )
" دایره های چرخ دوازده تا است و چرخ یکی است ، و محور سه تا ، ولی این را که می داند ؟
در میان آن 360 پرّه ( جمع ) شده اند " .
روشن است از این آگاهی ریگ ودا که هندیان پیش از جدا شدن از ایران این آگاهی را داشته اند و هنگام کوچ هندیان جدا شده از ایران ، اگر زمان 4200 سال پیش آنانرا بر بنیاد گفتارهای اروپائیان برای این کوچ بپذیریم ، آگاهی ایرانیان از گردش سال و بخش کردنِ گردون و کُره و نیز چرخِ گردان به 360 پرّه می باید به پیش از آن باز گردد .
برای نگاریدنِ کُره یا پَرهون ( دایره ) یا هر گِرد و نیمه گِردِ دیگر ، پرگار در کار است و ایرانیان پرگار را برای چنین کار پدید آوردند .
پرگار در زبان اوستائی " پَیری کر " خوانده می شود ، با پیشوندِ " پَیرِی " که پیرامون را نشان می دهد ، و ریشه ی " کر " که همان ریشه ی " گر " و گردش و گردون باشد ، و بر رویهم در فارســــی " پیرامون گرد " است .
این واژه در زبان پهلوی " پَرکار " ، و در زبان فارسی نیز به همین گونه روان گردید .
پس از آنکه این ابزار به اروپا ره گشود ، انگلیسیان زبانه های آنرا همانند دو قطب نما دیدند که به همین علت نام " a pair of compasses - یک جفت قطب نما " را بر آن نهادند ، و همین نام گذاری نشان دهنده ی این است که پرگار ابزاری شناخته شده برای اروپائیان نبوده و آنان با نگرش به پیکر و نمایشِ بیرون آن چنین نامی را برایش برگزیدند .
ادامه دارد ........