بررسی پیدایش جهان ، برگه ی 12
بررسی پیدایش جهان
برگه ی دوازدهم
همانند این گونه زیست در کاوش های چغامیش خوزستان نیز یافت شده است که در آنجا نیز ، درست سرِ 7000 سال پیش ویرانگری و آتش افروزی دیده می شود .
تپه ی مزبور پس از 2000 سال خاموشی ، دوباره در 5000 سال پیش آماده ی پذیرش مردمان گردید و نشانه ی زیست دو باره در آن دیده می شود ، امّا در تپه های گنج درّه ، و زاغه ی قزوین و برخی جای های باستانیِ دیگر نشانه ی زیست دیده نمی شود ، و ویرانگری و آتش و دودِ آن هنوز هوای کشور را تیره نگاه داشته است .
ندانست ، خود ، جز بد آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
کشور ایران در چندین نوبت گرفتار هجوم بابلیان عرب ، مغولان و اعراب اسلام آورده ی وحشی عربستان گردید که نوبت اول ، توسط بابلیان هزار سال به درازا کشید و فجایع بی شماری را ببار آوردند ، تاریخ بلعمی در برگه ی 143 – در مورد ضحاک آورده است :
" ... پادشاهی ستمکار بود و همه ی پادشاهان جهان را بکشت ، و مردمان را به بت پرستی خواند ، و بدینروی مردمان را همی کشت ، و در هیچ روزگار چندان خون بی گناهان نریختند که به روزگار او " .
دینیاران تازه ی بابلی که با ستم و کشتار و دود و آتش بر ایران فرمانروا گردیدند آئین های تازه پدید آوردند که رو در روی آئینِ نیکِ جمشیدی ، شیوه ی نگرش و زیستِ مردمان را دگرگون کرد ، ستایش نیروهای سهمگین و بد بنامِ ستایشِ دیو روان گشت و آنچه را که پیش از آن در " مینوی خرد " به نام " دادِ بهی " میان مردمان روان بود دگرگونه کرد .
و همانند امروز ، آن دادِ نیکی ، بیداد خوانده شد و پیداست که چون نیکی بیداد خوانده می شود ، بدی به آئین می گردد .
( ملتی که تاریخ گذشته ی خود را فراموش می کند و در صدد تحقیق و دانستن آن بر نمی آید محکوم است که تکرار تاریخ را لمس نماید و مجدداً همان بلایا بر سرشان آید )
در " دینکرت " بخش نخست ، دفتر سوم ، برگه ی 298 آمده :
" دیگر پذیرنده ی آنکه { به هنگام } جمشید ، پیمان ( = اندازه ) ، در هر چیز راپِنیتَن فرمود ، ضحاک اندر هر چیز فرِه بوتیه و اپی بوتیه افکند " .
( راپنیتَن rayenitan در زبان پهاوی ، برنامه ریزی کردن و آماده شدن ، و از پیش اندیشیدن در باره ی چیزی ، یا کاری است ، که با همان برنامه به پیش رود . فر] بوتیه = بسیار خواهی . اپی بوتیه = کم دهی )
برابر بودنِ دو واژه ی " فرِبودی " و " بی بودی " در این گفتارِ دینکرت ، نشان می دهد که چون برای برخی کارها ، یا برخی کسان ، بسیار خواهی پیش آید ، برای توده ی مردمان کمی و تنگدستی پیش خواهد آمدن .
" دیگر به پذیرنده ی آنکه { به هنگام } جمشید ، خوردن { با دیگران برادروار } اندرز شده بود ، ضحاک ، رُوچَک ( روزه ) آموخت " ( دینکرت ، بخش نخست ، دفتر سوم ، برگه ی 299 )
این بند ، با سنجش با بندِ ده اندرزِ جمشید آراسته شد و روشن می دارد که در چنین هنگام ، مردمان بی خوراک روزه می گذرانده اند .
گفتار بسیار روشن است ، روزبانانِ بابل برای بیش تر به دست آوردنِ مال و خوراک به زیستگاه ها و خانه ها یورش می برده اند و مال را به ستم از مردمان می ستانده اند .
فردوسی در شاهنامه چکیده ی همه ی آنچه گفته آمد را آورده :
نهان گشت ، آئینِ فرزانگان
پرکنده شد ، کام دیوانگان
هنر خوار شد ، جادوئی ارجمند
نهان راستی ، آشکارا گزند
شده بر بدی ، دستِ دیوان دراز
ز نیکی نرفتی سخن ، جز به راز
افزون بر همه ی اینها ، از دو نوشته ی باستانی چنین برمی آید که : آئین " باژ " یا باج بر مردمان را بیوراسب ( ضحاک ) بر نهاد :
" نخستین کس بود که باژ را پایه گذارد " ( تاریخ کامل ، برگه ی 79 )
( در مورد ضحاک که با تحریف جزو پادشاهان ایران ، تاریخ نویسان بی دانش آوردند به مقاله ی تحقیقی اشتباهات تاریخی و کتاب های مرجع اینجانب در همین وبلاگ بازگردید )
افزون بر آن ستم ها ، ستمی بزرگ دامنگیرِ جوانانِ ایرانی شده بود ، که کشتنِ آنان در برابر آتش فشان ها برای خشنود کردنِ آن دو آتش فشانِ دماوند و البرز به شمار می رفت .
چون در داستان 7000 ساله ، بابل یا بیوراسب ، یا ضحاک ، یک تن بشمار آورده است ، برخی کردنِ جوانان ( قربانی کردن جوانان ) برای دو مارِ روی دوش های او نیز ، به دو جوان در روز رسیده بود ، تا آن دو مار را از مغزِ سرِ آن دو جوان خوراک برآید .
امّا باید دانست که کشتارِ جوانان در برابر آتش فشان بیش از این اندازه بوده است و بیگمان بدان هنگام که اژی ( بنگرید به مقاله ی اژدها که اخیراً در وبلاگ قرار داده شده ) را خشم بیش تر فرا می گرفت و دود و آتش و زهر و زردآبِ بیش تر می پراکند ، شمارِ کشتاربرای آن نیز فزونی می گرفت .
که در نهایت صبر مردمان لبریز شد و کاوه ی آهنگر با درفش کاویانی به پا خواست ، این چنین بود که یک هزار سال دود و آتش و درد و ستم ، زخم و خون و تازیانه و دار ، برای پندارِ نادرست بابلیان از دین و آئین ، بر مردمان ایران رفت .
روزگار چون به سختی می گذشت ، گروهی از اندیشمندان را برآن داشت ، ناچار برای کار بیندیشند تا شاید که از شمارِ کشتارِ جوانان بکاهند ، که در گفتار شاهنامه اشعار 580 تا 594 آمده است و چنین شد که برخی ( قربانی ) کردنِ گوسپند ، بجای یکی از جوانان سخن رفت ، دگرگونیِ برخی کردن ( قربانی کردن ) گوسپند بجای مردِ جوان ، در افسانه های سامی اندیشه را به سوی قربانیِ گوسفند بجای اسماعیل می کشاند .
در تأئید تداخل نمودن این قربانی کردن در افسانه های سامی ، می توان به نام های " ارمانک " و " گرمانک " را که در برخی نوشته ها به گونه ی " ارمایل " و " گرمایل " نیز آمده است با ابراهیم و اسماعیل سنجید .
ادامه دارد ........